Thailand - Phuket

وقتی هیجان سفر و آرامش بر من مستولی می شد، غم عمیقی تمام وجوم را فرا می گرفت؛ آنگاه که به یاد وطنم می افتادم که سال هاست مسیر قحقرا را می پیماید.

 

امروز صبح ساعت شش رسیدیم خانه. شب در هواپیما نخوابیدم. هوچهر هم نگذاشت صبح بخوابم و طبق معمول خودش دوسه ساعتی ـ وقتی  با هزار بار صدا کردن های هوچهر کاملاً بی خوابی به سرم زد خوابید. الان با چشم های نیمه باز نشسته ام  و می نویسم و تا من با این اینترنت ذغالی عکس لود می کنم سرکار علیه زحمت کشیده اند و منزل را با محتویات چمدان ها و کلی اسباب بازی  مفروش کرده اند!

 

 

دوست داشتم همانجا با پاهای شنی دراز بکشم و پست بنویسم اما در تایلند اینترنت ساعتی هیجده هزار تومان است! ایرانی بازیم گل کرد دلم نیامد برای کمی فیس* بوک گردی و دیگر قضایا خرج کنم.

 

 

اینجا هم امروز نمی شود عکس لود کرد وگرنه یک سری عکس هم اینجا می گذاشتم پس تا بعدبامن حرف نزن

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
پریسا

رسیدن بخیر! خوشحالم که سفر خوب بوده و خوش گذشته. در ضمن می خواستم بگم باریکلا که دوتا وبلاگ رو همزمان سر پا نگه داشته ای و در برای هر عنوان, در هر دو پست های جداگانه می نویسی.

شیرین

خدارو شکر که سفر خوبی داشتین.من هنوز جرات نمیکنم با بچه کوچیک مسافرت برم[گریه]

آرین و مامانی

سلام آسا جونم خوبی؟ چه مسافرت دل انگیزی چه جای با صفایی به به

مامان امیرسام

رسیدن بخیر. خدارو شکر که خوش گذشته. چه عکسای قشنگی گذاشته بودی. ممنون . منتظرم از هوچهر بنویسی تا ببینم در سفر چه کرده تا ببینم ما جرات خواهیم کرد در چندماه آینده چنین تجربه ای داشته باشیم با یک کودک وروجک و شیطان یا خیر؟؟؟؟

مامان ارشک

خوشحالم که بهتون خوش گذشته. من تو اون یکی وبلاگ نمی تونم کامنت بنویسم. چرا؟

سجاد

برای استفاده از اینترنت می تونستی از سیم کارت تایلندت استفاده کنی برای ما که GPRS اون فعال بود و به راحتی فیسبوک آپ می کردم [نیشخند]