مادر

 

وقتی از من پرسید که می خواهم ببینمش یا نه گفتم که نمی خواهم. ساعت ها درد کشیده بودم، روزهای بسیاری را با کنجکاوی سپری کرده بودم اما خسته بودم، خسته تر از آنکه بتوانم  عظمت نخستین لحظات مادری را تاب بیاورم.

به خواب عمیقی فرو رفتم. پر از درد بودم اما بی رمق تر از آن بودم که درد بکشم. چشمانم را که گشودم، کودکم را طلب کردم. وقتی در آغوش گرفتمش حس عجیبی در من بیدار شد، شاید حس مسوولیت اما یقین دارم مادری نبود. مادری عظیم تر از آن است که در لحظه حلول کند. روزها به طول می انجامد، ساعت ها شب بیداری باید کشید، شیره جان را باید قطره قطره در دهانش ریخت تا به واقع مادرش شد.

مادری هم آمد. نمی شود بدون مادر شدن ادعا کرد که تمام زن بودن آزموده شده.

آزمودمش. درد شیرینی داشت. یک درد دوست داشتنی. زندگیت وقف می شود یا شاید از نگاهی تباه. با لذت برگ برگ آرزوهای شخصیت را برای دیگری پاره می کنی.

نمی شود مادر نبود و این صحنه ها را به قضاوت نشست. باور کنید پر از لذت است این تباهی.

یکی دیگر از دانسته های این مسیر، درک مادری است که پیشتر مسیر مادری را طی کرده، برگ برگ ارزوهایش را برایت پاره کرده و در دامانش بالنده شده ای و عجیب است که تا مادر نشوی قدر مادر ندانی.

باید مادر بشوی تا بدانی ایرادهایی که از او می گرفتی در نوجوانی و جوانی تا کجا به ناحق بوده اند و تا کجای روحش را آزرده ای. تا بدانی که آنچه او ساخته است شاید هرگز تو نتوانی.

و وقتی مادر شوی شاید اگر بخت یارت باشد و فرصت باقی بتوانی از او دست کم تشکر کنی.

این روزها آنچه بیش از هرچه بابتش قدردان مادرم هستم جرات و جسارتی است که در وجودم پروراند. که باورم کرد. جراتی که نمی دانم من هم در کودکم کاشته ام یا از او خودخواهانه گرفته ام.

 

روز مادر بر همه مادران عزیز و مادر خودم مبارک.

 

 

 

 

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساعتها

روزت مبارک دوست عزیز

زرافه خوش لباس

روزت مبارک مادر آگاه دقیق.

یاسمن مامان عسل

روزتون مبارک، ایام به کام[گل][قلب]

دلبرک

وای خدایا هوچهر چقدر اینجا کوچولوئه. خیلی عکس قشنگیه نگاه عاشقانه مادرفرزندی...شاد باشید عزیزم

آرین و مامانی

سلام آسا جون روزت مبارک عزیزم عکس خیلی خیلی قشنگیه ماشالله به هوچهر چقده تپلی و ناناز بوده عزیزم

منصوره مامان نورا

آسای عزیز روز تو هم مبارک . می دانی من هم بارها در دلم مادرت را به خاطر پروردن دختری جسور و با شهامت چون تو ستوده ام ؟ سرزمین من به زنان بیشتری چون تو نیاز دارد ، افسوس که بهترین ها رو زودتر از دست می دهد .

منصوره مامان نورا

راستی پست قبل را خیلی دوست داشتم . خیلی . با تمام وجود حس اش کردم چرا که همین چند ماه پیش وقتی خانه را به محل دیگری تغییر دادیم و همین طور مهد دخترک ، خودم تا مدتها از حس عدم امنیت نورا سختی کشیده بودم . اما این نوید را می دهم که به زودی اوضاع بهتر خواهد شد . همان طور که دخترک من این روزها به خانه ی تازه ، مهد و اتاقش چنان دلبسته است که باور کردنی نیست . خدا رو شکر که هوچهر مادری آگاه و صبور چون تو دارد .

مامان امیرسام

روز شما و همه ی مادران مبارک باد. راست گفتی تا مادر نشویم قدر مادرمان و حالش را هیچ وقت نمی فهمیم. میدانی آسا جان حرف هایت در تنم فرو میرود مثل میخ میخراشد و طنین پیدا میکند : باور کنید پر از لذت است این تباهی. با لذت برگ برگ آرزوهای شخصیت را برای دیگری پاره می کنی. خوب میفممشان. ولی میترسم... راستش را بخواهی. میترسم از روزی که دلم برای آرزوهای پرپر شده تنگ شود. خیلی تنگ... منظورم را میفهمی که...