قهر اشتیاق

 

 

همان یک انگشت که رها شد؛ همان انگشت از دستی که نوشتن فراموش کرده و تنها تایپ کردن می داند با ضربان میرای اشتیاق که شاید بتواند باز احیا شود و جان بگیرد، خواهد نوشت.

 

از تولد هم خواهم نوشت که بارها در پیام های خصوصی خواسته اید و  از ننه قدقد و هوچهر.

 

یادم هست وقتی سینما آزادی با خاکستر یکسان شد، پس از چندی یک تابلو در خاکسترها نصب کردندکه نوشته بود: سینما زنده است.

 

حالا این تابلوی من است:

ننه قدقد زنده است!

 

 

 

 

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
memole

سلام مدتیست میخوانمتان ولی نمیدانم انچه مرا از نظر دادن باز میداشت تفاوت سن است یا سلیقه ؟ ولی چهره ای معصوم وزیبا بی بروبرگرد مرا به اینجا میکشاند تا برای چند لحظه هم که شده لبخند بزنم بر شادیه کودکانهاش و چهره زیبایش تبریک به خاطر یک سال بزرگ شدنت خوشحال میشم پیش من هم بیاید

مامان الیانا

همیشه زنده باشی ونویسا عزیز دلم بوس برای شما وهوچهر عزیز [ماچ]

لیلی آراز

منتظریم که برگردی آسا جان...

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم دندون هم داری شاید برای پاره کردن نخها به کارت آید.[سوال]

پریسا

پاراگراف اول نوشته ات در اون یکی وبلاگ عالی بود. تولد هوچهر خانوم هم مبارک باشه.

پروین مامان کیاراد

منتظریم... راستی لباس هوچهر عزیزم خیلی بهش میاد. خیلی خوشگل و خوشمزه شده بود. بووووس

مامان امیرسام

اینم تابلوی من: ننه قدقد دوست داریم.[هورا] ننه قدقد زنده باشی و پایدار همیشه. امید که دیگر انگشتانت هم رها شوند.

زرافه خوش لباس

حيف سوژه ها نيست كه ميرا شود. حتما بنويسشان. يك جمعي داريم كه با همين نوشتن ها زنده است. من گاهي وقتها حس مي كنم چرند نوشته ام بدليل كمبود وقت يا هر چيز ديگر....اما با خودم ميگم: كاچي بعض هيچي . اين اعتقاد منه شايد اون وسط ها فرهيختگي هم تراوش شود...البته شما كه هميشه خوب مي نويسي و كامل و گيرا .