baby shower

 

یکی از تجربه های مهاجرتم، اولین بیبی شاوری بود که رفتم. بیبی شاور مهمانی زنانه ای است که برای نخستین فرزند هر خانواده توسط دوستان مادر نوزاد برگزار می شود و با توجه به آنکه معادل این مهمانی به گونه ای دیگر در ایران برگزار می شود، فکر کردم یک نمونه زیبا برای الگوبرداری، معرفی کنم.

دوست باردارم با من تماس گرفت و گفت، دوستان آمریکایی اش می خواهند برایش بیبی شاور برگزار کنند و آدرس ایمیلم را می خواهد. 

در دعوت نامه الکترونیکی ذکر شده بود که مادر کودک، برای نوزاد پسرش دکوراسیون لاین کینگ در نظر گرفته و در فروشگاه تارگت رجیستریشنش را انجام داده.

در هر شعبه فروشگاه زنجیره ای تارگت، اسم مادر باردار که گفته می شد، لیست لوازمی که مادر رجیستر کرده بود، بالا می آمد. این لوازم حاوی اجناس سه دلاری تا سیصد دلاری بودند. هر شخص می توانست متناسب با بودجه ای که در نظر گرفته بود از لوازم، یکی را انتخاب، و خریداری کند و آیتم خریداری شده از لیست خذف می شد.  دعوت نامه تقریباً یک ماه زودتر فرستاده شد و قطعاً افرادی که زودتر برای خرید اقدام می کردند، انتخاب های بیشتری داشتند.

در دعوت نامه نوشته شده بود که مهمانی از ساعت دو تا چهار برگزار می شود و با اسنک از مهمانان پذیرایی خواهد شد. اسنک ها ساده، شیک و بی نظیر بودند: یک دیس سبزیجات اعم از گوجه زیتونی، هویج های بندانگشتی، ساقه کرفس و کلم های بروکلی کوچک با کمی سس رنچ در کنارشان، حمص و نوع خاصی از چیپس، آجیل، یک ظرف کوچک دوطبقه حاوی توت فرنگی و شاه توت یک دیس میوه سبک دیگر حاوی انگور و نارنگی و توت فرنگی، شیرینی های آرد نخودچی که مادربزرگ نوزاد از ایران همراهش آورده بود (به به و چه چه همه مهمانان غیرایرانی پس از چشیدن شیرینی های کوچولوی آرد نخودچی شنیده می شد)، دو پارچ آب با چند قاچ لیموی خوش عطر و زیبای شناور روی هر ظرف آب، پیراشکی اسفناج و پنیر،  چای و قهوه.

و یک کیک بسیار با سلیقه اما ساده با طرح لاین کینگ.

 

 

و این خوراکی ها توسط میزبان و یا تنها یک دوست خریداری نشده بودند، که هر دوست یک ظرف همراهش آورده بود (همان چند دوست نزدیک مادر باردار) کیک و دایپر کیک توسط یکی از دوستان درست شده بود .

پنج دقیقه از ساعت دو گذشته بود که من و هوچهر رسیدیم، تمام مهمانان غیر ایرانی حاضر بودند و من و هوچهر تنها مهمانان ایرانی بودیم که فقط پنج دقیقه تاخیر داشتیم، مابقی ایرانیان دست کم نیم ساعت تاخیر داشتند ( این هم توجیه پنج دقیقه تاخیرم!) !

وارد که شدیم، میزبان آمریکایی جلو آمد، با ما دست داد، خودش را معرفی کرد و گفت من و هوچهر هم مانند مابقی حضار از برچسب های روی میز برداریم و ناممان را رویش بنویسیم و بچسبانیم به سینه مان. به راستی ارتباط برقرار کردن آسانتر شد، بعد گفت آدرسمان را هم در لیست روی میز بنویسیم که قطعاً برای فرستادن تنک یو لتر بود (نامه تشکر).

من و دوستم برای اولین بار باهم انگلیسی حرف زدیم و این شرط ادب است که در حضور دیگران، ترجیحاً باید به زبانی سخن بگوییم که همه جمع متوجه بشوند و فارسی را تنها با صدای آهسته می شد استفاده کرد.

بعد میزبان که خانم مسن خوش برخوردی بود، از من پرسید کجا با دوستم آشنا شده ام (از تمام افرادی که وارد می شدند، همین سوال پرسیده می شد)، با هوچهر هم صحبت کرد و درباره مدرسه اش پرسید، بعد گفت از خودم پذیرایی کنم و تاکید کرد، مجبور نیستم و تنها اعلام کرده که بدانم آن خوراکی ها برای پذیرایی از ما تهیه شده و من به راستی مجبور نبودن در خوردن را دوست دارم که باور بفرمایید اینجا هم از دست این غذا توی حلق مهمان کردن ایرانی ها رهایی نداریم و عمدتاً وقتی از مهمانی برمیگردم، به خصوص اگر میزبان یک خانم مسن ایرانی باشد، دلم درد می کند، بس که زورکی غذا قورت داده ام و معمولاً در فرهنگ ایرانی، مهمان مسوول در رفتن پیمانه از دست میزبان است!

بعد که افراد جمع، کمی باهم صحبت کردند و باهم آشناتر شدند و جمع راحت تر شد، یکی دیگر از برگزار کنندگان که دست برقضا معلم بازنشسته بود و خیلی خوب توانایی اداره کردن جمع را داشت و حتماً به همین واسطه به عنوان گرداننده انتخاب شده بود، اعلام کرد که مادر نوزاد که خود نیز در آمریکا متولد شده پیشتر یک بیبی شاور داشته و حضار برایش چند خط نوشته اند و حال که بزرگ شده از دیدن آنچه آن روزها دوستان مادرش برایش نوشته بودند، یا برای مادرش، بسیار احساس رضایت دارد و مایل است کودکش همین تجربه زیبا را داشته باشد. کارت هایی به ما داد، تا رویشان هرآنچه می خواهیم بنویسیم؛ برای نوزاد یا مادر نوزاد و زمانی که همگی مشغول نوشتن بودیم، گفت که همزمان یک قیچی و یک قرقره روبان دست به دست می چرخد و هرکس باید دور کمر مادر باردار را تخمین بزند و بر اساس تخمینش از روبان ببرد.

نوشته ها بی نظیر بودند. در جمع، تقریباً همه مادر بودند؛ مادرهایی که دیگر فرزندانشان بزرگ شده و رفته بودند، مادرهایی میانه راه با چهار فرزند، مادرهایی چون من تک فرزند و هر کس از تجربه اش نوشت. با خواندن تجربه ها، همگی اشک هایمان را پاک می کردیم. یکی نوشته بود، درست است که خانه جارو می خواهد و ظرف ها نشُسته اند اما تو تنها از کودکی فرزندت لذت ببر، دیگری نوشته بود این موهبت خیلی زود به پایان می رسد، آن یکی گفته بود بدان که همسرت دارد تمام تلاشش را می کند تا به تو کمک کند اما او هرگز نمی داند که چرا کودک گریه می کند و تو عصبانی نباش! آن دیگری گفته بود از نوجوانی اش نترس و هوچهر با خط خرچنگ قورباغه اش که می دانم این هم دارد به آخر می رسد برای کودک نوشته بود آی لاو یو!

بعد نوشته ها که خوانده شد، روبان ها را اندازه گیری کردند و در کمال ناباوری هوچهر برنده شد!

بعد بازی دیگری شروع شد و آن به هم ریخته حروف کلماتی بود مرتبط با کودک که باید آنها را منظم می کردیم و هرکس زودتر به انجام می رساند، برنده بود. کلماتی چون شیر، پستانک، پوشک پر از پی پی! صندلی غذا و .... .

بعد کادوها را باز کردیم. علاوه بر اجناسی که مادر رجیستر کرده بود، چند کادوی بی نظیر که ارزش مالی بالایی نداشتند اما عالی بودند، در کادو ها وجود داشت که باز اشکم را روان کردند.

یکی از آنها یک  کتاب ضبط صدا بود با نام در زیر یک ماه و کتاب مخصوص مادربزرگ کودک بود. مادربزرگ باید شعر را برای کودک می خواند که مضمون شعر این بود که درست است که از هم دوریم اما هردو زیر یک ماه هستیم. بعد صدای مادربزرگ ضبط می شد و این کتاب برای کودکانی بود که از مادربزرگ خود دورند و با این کتاب نوه ها می توانستند شب ها به لالایی با صدای مادربزرگ گوش بسپارند و من و مادر بزرگ نوزاد اشک هایمان را آهسته پاک کردیم.

کادوی دیگر یک تقویم بود که دوازده برگ داشت به اندازه دوازده ماه اما تفاوت عمده اش با دیگر تقویم ها پشت هر صفحه بود که تمام رفتار های کودک با یک مربع خالی روبرویش نوشته شده بود تا هرکدام را که در آن ماه انجام داد، مادر در آن مربع تیک بزند و هر مادری می داند که آن سال اول تا چه حد وقت ندارد و البته کودک چه سریع رشد می کند و مجال نوشتن همه شیرینی هایش را نمی دهد. پیشتر در ایران در نمایشگاه کودک یک نمونه مشابه این دیده بودم که باید در آن می نوشتیم اما این تیک زدن عالی بود!

کادوی دیگر یک گلدان ساده بود که گفته شد، برای توست مادر! وقتی همسرت برایت گل می آورد، وقتی کودک به دنیا آمده است، وقتی تو به راستی مادر شده ای! 

بعد کیک بریده شد و خوردیم.

بعد به دایپر کیک (diaper cake) لاین کینگ خندیدیم که یک سنت است که با پوشک ها یک کیک می سازند! و این یعنی پوشک تنها یک چیز چندش آور پر از پی پی نیست، با آن می شود کیک ساخت و خندید!



مهمانی که تمام شد، حس خوبی داشتم. یک مهمانی زنانه رفته بودم که مانند تمام مهمانی های زنانه که پیشتر رفته بودم، پر از همهمه نبود که تمام مدت سرگرم انجام زنانه هایمان بودیم و چقدر به این میهمانی زنانه احتیاج داشتم و خود نمی دانستم. 

 

این روزها می بینم که چطور پس از مهاجرت خودم را بیشتر دوست دارم. از ناخن های کوچکم لذت می برم و لاکشان می زنم و دیگر کشیده نبودنشان ناراحتم نمی کند. برای خودم گل می خرم. در آینه به خودم لبخند می زنم و درست در میانه زمین  کثیف آشپزخانه، دخترکم را سخت در آغوش می فشارم و لای آشغال ها با هم غلت می زنیم.

 

اینها را نوشتم، برای خودم تا لذت بردن از زندگی با نوشتن، بهتر ملکه ذهنم شود و نوشتم برای همه کسانی که دنبال یک جایگزین برای فرهنگ پرخرج، پر چشم و هم چشمی و بی سلیقه موجود می گردند.

 

پانوشت یک:  اتاق نوزاد نمایش داده نشد. 

پانوشت دو: خواندن بیبی شاور در ویکی پدیا که یک خط هم درباره ایران دارد، خالی از لطف نیست.

پانوشت سه: بیبی شاور یعنی تازه مادر، با کادوها دوش می گیرد!

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 24 نظر / 1541 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مي(مينا)

عجب كار جالبي. ممنون از تعاريفت. خيلي لذت بردم. از من كه ديكه كذشته ولي انشالله اكر روزي خدا كمك كنه حتما براي عروسهام سعي ميكنم يه همجين جشني بكيرم.

nasibeh

salam,etefaghi weblogetoon ra didam va natoonestam baraye neveshtane in zibaei azatoon tashakor nakonam,kheili khosham omad,chon az madaram dooram ashk rikhtam az ketabe lalaeie madarbozorg,kash bacheie man in doori ra tajrobe nakone!

سمیه دوست جونی

منم دلم خواستزندگی من وشما خیلی فرق داره به دوستی گفته بودی اگر با فامیل نشد با دوستان من چندین بار انجام دادم ولی افتضاح شد حرف و حدیث بعدش شوهرم قدغن کرده[ناراحت]

وانی

خیلی جالب بود مرسی از عکس و چه خاطره ی قشنگی برای هوچهر..

کودک سیتی

سلام برای تبریک روز مادر ، روز زن و ولادت حضرت فاطمه خدمتتان رسیدم اگر به دنبال ایده های جدید برای آموزش و سرگرمی فرزند گلتون هستید، با صدها مطلب آموزشی از کاردستی گرفته تا آموزش زبان و شعر و قصه در وب سایت کودک سیتی منتظرتونیم! ما را از پیشنهادات خوبتون آگاه کنید و اگر دوست داشتید ما رو لینک کنید و یا نوشته هاتون رو برای ما بفرستید تا با نام خودتون منتشر کنیم! http://www.koodakcity.com/

مامان سما طلا

واییییییییییییییییییییییی ننه دستت درد نکنه مینویسی خوندم و کیف کردم ادم باید کار خوب رو از همه یاد بگیره و سنتای غلط رو کنار بزاره ممنون بازم بنویس کیف کردم از ته دل

ساره

خوب اینجا هم اصل سیسمونی بینون اینجوری نبوده که خانوادۀ دختر برن کلللللللللللی زحمت بکشن و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو برای بچه بخرن و بعدش بقیه بیان نگاه کنن و بگن که وای اینو چه ارزون خریده، اونو چه زشت خریده و ... که... ماجرا این بوده که یک سری چیزهای جزئی و اولیه توسط خانوادۀ دختر خریده می شده، بعدش اینترنت و اینها و رجیستر فروشگاه که نبوده که، ملت هم که روشون نمی شده لیست خرید بدن و بگن برید اینا رو واسمون بخرین، برای همینم همه رو دعوت می کردن تا بیان خودشون ببینن چی کمه، برن با لطف خودشون یک سری چیزهایی بخرن و بعد از به دنیا اومدن بچه، به عنوان هدیه بیارن واسش. من یادمه وقتی دبستان بودم، جهزیه بینون یکی از فامیلامون رفتیم. یک جهزیۀ خیلی خیلی ساده و اولیه گرفته بودن که حتی ست بشقاب و اینها توش نبود. بعد مامانم و بقیه خانوما با هم تنظیم کردن که چیا بگیرن و ست بشقاب و اینهاشو و چیزهای دیگه شو که نداشت براش گرفتن، به همین سادگی... اما الان اون رسم هم تغییر کرده و همه چیز تبدیل شده به چشم و هم چشمی...

ساره

من فکر می‌کنم ما اگر بینش خودمونو عوض کنیم، می‌تونیم همون رسم‌های قدیمی خودمونو به شکلی که اصلش بوده و خوب بوده احیا کنیم و ازش استفادۀ مثبت ببریم. ما اگر بینش خودمونو درست نکنیم، حتی اگر رسم‌های اونا رو هم ازشون یاد بگیریم، تبدیلش می‌کنیم به یه چیز مبتزل دیگه... مثلاً چشم و هم چشمی که هر کی بره یک کادوی گنده تر بخره! یا اینکه حرف در می‌آریم که چرا فلانی روبانو اینقدر بزرگ برید، مگه اون بیچاره اینقدر چاقه؟ و چیزهای دیگه... مشکل توی رسم نیست، مشکل توی رفتار خودمونه ;)

نغمه

سلام. چقدر زیبا نوشتید. ممنون

نغمه

سلام. چقدر زیبا نوشتید. ممنون