دختربچه پنج ساله رأس ساعت دوازده

 

 

نمی دانم بیست و چند ساله بودم که مادرم در باب آن دخترک پنج ساله سخن گفت.

که غم چهره دخترک قلبش را پاره پاره می کرد.

که مردان، آن هم مردان یک نسل پیش چه می دانستند کودک در کودکستان چشم انتظار مادر است یعنی چه.

 

که چه روزهای پرفشاری را گذرانده است.

 

برای نخستین بار بود که دانستم مادرم غم چهره ام را خوانده است  و در خلوتش برایم گریسته است. نمی دانستم که هیچگاه تصویر کودک پنج ساله کنار دیوار  را فراموش نکرده است. آن روزها هنوز مادر نشده بودم و نمی دانستم مادری یعنی چه و یک مادر چگونه لایه لایه های وجود فرزندش را می شناسد و نه تنها آن لایه نخستین را.

 

شروع به گریستن کردم، اشک هایم بوی کهنگی می دادند و از لایه های نهان گشته دوران کودکی بیرون خزیده بودند..............

 

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ارشک

من هم هر وقت دیر می رسم فکر می کنم ارشک الان کلی غصه خورده.

مریم-مامان آوا

به نظرم همین که با سادگی فکر نمی کنی که الان خیلی خوش خوشانش شده از اینکه میره مهد براش کافیه! همون طور که خودت هم آروم شدی وقتی به این فکر کردی که مامانت غمت رو فهمیده

آرین و مامانی

سلام آسا خوبی؟ خیلی دلمون برات شما و هوچهر نازی تنگ شده یه قرار وبلاگی گذاشتیم چهارشنبه حتما بیا ببینیمت میتونی دیگه مگه نه؟ چون یکی از دلیل های گذاشتن قرار تو بودی دوستی جونم[ماچ] هوچهر رو ببوس و خوشحالم که با مهد انس گرفته آرین که فعلا کلاس ورزش که میریم نتونسته از من جدا بشه[ناراحت]

پریسا

شاید الان فرصتیه تا اون دخترک پنج ساله هم از تلخی خاطراتش رها بشه.

نیایش

آنقدر ملموسند این یادمان ها که اشک ها آغاز به خواندن نکرده ای جاری می شود! ای کاش از پس آن همه بلا اینک می توانستیم بگوییم که خوشبخت گشته ایم !

آرین و مامانی

سلام خوبی؟ میگم از پوپک مامان رادین خبری نداری آخه شما همدیگرو تو مهمونی ها میبینین چند وقته نه آپ کرده و نه نظرات رو تایی نگران شدم[ناراحت]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم فراموش نکن که مردان این نسل و شاید نسلهای بعدی هم درکی از مادری و کودکی ندارند. برای بیماری کودک توبیخ می شوی و در سکوت می شکنی از این همه بی انصافی. [گریه]

نازنین

چه روزهایی رو ما مادرا تجربه می کنیم و باید یه ماسک به صورتمون بزنیم تا همکارا و کودکمون دل شکسته پشت این ماسک رو نبینن[گریه] خیلی هوچهر و مامانشو دوست دارم و خوشحالم که مهد هم به روزانه های عادی پیوست