رابطه میان خشم و سبد تخم مرغ

 

یکی از مزایای مهد هوچهر کلاس های آموزش پدری و مادری است که در آن برگزار می شود. آقای "دکتر فیروزی" مدرس این کلاس ها هستند و ما بسی بهره جستیم از این کلاس ها.

یکی از مطالبی که ایشان بر آن به شدت تاکید می کنند شیوه های تنبیه و تشویق است که چنانچه فرصتی دست داد، در بابش مفصلاً خواهم نوشت.

این جلسه در رابطه با خشم و عصبانیت و ارتباط آن با تنبیه فرزند و ریشه یابی خشم والد سخن گفتند.

 

خشم یک احساس است و عصبانیت یک رفتار. یکی از علل احساس خشم که منجر به عصبانیت می شود، تأثیرات گذشتگان روی من و ماست. همه ما دارای یک سبد از گذشته هستیم، حاوی تخم مرغ هایی که دیگران (از قبیل پدر، مادر، عمه، خاله و....) در آن گذاشته اند.  تخم مرغ ها نماد یک عقیده هستند.

تخم مرغ هایی از این دست:

دخترم! با صدای بلند نخند.

پایت را جلوی بزرگترها دراز نکن.

به هیچ زنی نمی شود اعتماد کرد.

به هیچ مردی نمی شود اعتماد کرد.

از بچه تعریف کنی پررو می شود.

از بچه عذرخواهی کنی پررو می شود.

مرد گریه نمی کند.

و ............

 

برخی از این تخم مرغ ها را که برای مثال عمه جانمان گذاشته در سبدمان، پیشتر توسط مادر عمه جان در سبد او گذاشته شده و تخم مرغ مادر عمه جان هم توسط مادرش و... .

گاهی وقتی به تاریخ تولید این تخم مرغ ها نگاه می کنیم، قدمت برخی از این تخم مرغ ها به پانصد سال می رسد. در حالیکه تخم مرغ، تاریخ مصرف دارد و باید در زمان خودش آن را مورد استفاده قرار داد. این گونه می شود که ما با سبدی از تخم مرغ هایی که تاریخ مصرف بسیاری از آنها گذشته است در قرن بیست و یکم، زندگی می کنیم و برای ما ایجاد خشم می کنند.

کار روانشناسان، روانکاوان و البته انسان های متمدن پاکسازی این سبد از تخم مرغ های تاریخ مصرف گذشته است.

فکر کردم چون نوروز نزدیک است و خانه تکانی برقرار، بد نیست به خانه تکانی ذهنمان هم کمی بیاندیشیم.

 

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی مامان آراز

عزیزم خیلی ممنون از پست هایی که می نویسی که تلنگر هایی که می زنی. ممنون از دختر نازنینی که تربیت می کنی که ممکنه من ببینمش که از کنارم رد میشود و محو توانایی های کودکانه اش بشوم و یا شاید یکروز عروسم بشود یا خواهر عروسم یا دختر دایی عروسم! ممکن است هرگز نبینمش! اما جتما و همیشه بخشی از وجود انسانی من خواهد بود. ممنونم آسا جان.

هنا

جالب بود...منتظر بقیه ی چشمه های این کلاس ها هم هستیم ها!

مامان آرسام

مرسی که اطلاعاتی که بدست آوردی را با ما در میون گذاشتی منتظر بقیه اش هستیم[چشمک]

اتنا

سلام خوبین دختر نازت چطوره من اسم مهد دخترتو نو پرسیدم جواب ندادین ممنون میشم اگه نمی خواین بگیک بهم اطلاع بدین چون بعد عید میخوام پسرم رو بذبرم مهد.مرسی

Helen

بقرعان آدم فکرشو که می کنه می بینه شاید مثلاً یه تخم مرغی حاصل یه تجربه‌ی تلخ مثلاً مادربزرگ عمه جانمان بوده، اون وقت من نوعی چسبیدم بهش و نمی‌خوام بندازمش دور.

مامان امیرسام

عالی بود... ممنون که مارو هم بی نصیب نمیذاری... شاید بتونیم برای بچه هامون بعضی ازین تخم مرغها رو دور بریزیم ولی برای خودمون ... بعید میدونم از تو چه پنهون منم در اشغال جمع کنی ید طولایی دارم!!!! راستی خدارو شکر که تو اینجا هم هستی و میتوانم بخوانمت... گفته بودم یکی از وبلاگهایی بودی که همیشه اول صبح بازت میکردم هم برای خواندنت و هم برای بلاگ رولت... آن یکی کی باز میشود؟؟!؟ یعنی فیله کی دست از سرش برمیدارد؟؟؟؟

اتنا

سلام مرسی از اینکه گفتین من اصلا ایمیلی به دستم نرسید بهر حال ببخشید. میخواستم دیگه از نازنین بپرسم تو بادبادک ارمین اونجا کلاس میره می خواستم نظرتونو بدونم چون هر دو جا رو دیدین . کدومشون بهتره؟ مرسی از اینکه وقت میزارین و جواب میدین هوچهر رو ببوسین. خداحافظ

آذر

سلام من مرتب به وبلاکتون سر می زنم خیلی مفید و آموزنده است .پست اخیر بسیار جالب و تکان دهنده بود . موفق و سرافراز باشی