داباد

 

داباد کودکی است که پدر و مادرش شاغل هستند و می آید منزل ما برای بازی با هوچهر. این شخصیتی است که هوچهر برایش خلق کرده.

 

من هم داباد را دوست دارم! هرچند دوست داشتم بدانم دختر است یا پسر!

 

در راستای جن*سیت نداشتن ذهنش، هوچهر به پدر گفت: پدر! شما خیلی دختر خوبی هستی!

 

من هم گفتم: هوچهر! باید بگی، پدر شما خیلی شما خیلی مرد خوبی هستی.

 

هوچهر هم گفت: پدر! شما خیلی دختر مرد خوبی هستی!!!

 

 

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غفاری

وای عالی بود! ماچش کنید این هوچهر خانم کوچولو رو...محکم!

ليلي مامان يونا

همه کارهای داباد یه طرف این که هر دو باید پاهاتون رو دراز کنید تا جاشون رو عوض کنن یه طرف [خنده] بازم خدا رو شکر کنید که شما نباید جای داباد صحبت کنید منه بیچاره که جای همه دوستان خیالی آقا یونا باید صحبت کنم [نگران]

مامان امیرسام

در راستای دسترسی نداشتم به نت بازهم دیر رسیدم و چه حیف که حرفهایم برای پست های خوب قبلی تو گلوم گیر میکنه !!!؟؟؟؟ ننه قدقد عزیز حوصله ات میاد برات بگم ؟؟؟

مامان امیرسام

چه دنیای قشنگ و سفیدیه این دنیای بدون جنسیت... ولی به نظرم داباد پسره[سوال] البته من از همه چیز برداشت حسی دارم فقط همین!!! راستی هنوز سریالای فارسی وان رو میبینه؟؟؟ بچه دوستم البته از هوچهر یک سال بزرگتره یه بار آروم انگار که میخواد راز بزرگی رو به من بگه گفت: خاله من دیگه نگاه نمیکنم چون سریالاش خیلی بد شده... گفتم بد شده یعنی چی؟؟ گفت یعنی سالوادر و ایزابل همش میرن تو جنگل!!!! قیافه من:[تعجب] از اونجایی که بچه ای بود که ما تا حالا فکر میکردم هیچ نوع برداشتی ازین قضایا ندارد ، بازهم من با بی تفاوتی گفتم: خوب چه اشکالی داره؟؟؟ گفت: (در گوشم آرومتر) آخه سانسور میکنن!!!!! بی ربط بود ببخشید فقط خواستم بگم دنیای عجیبی دارن این بچه های باهوش[نیشخند]

نازنین مامان راشا تمشکی

ای خداااااااا. صورت معصوم و مهربونش رو تصور کردم وقتی داره بقیه دوستانش رو غذا می ده یا با داباد قهر میکنه.

مريم

مامان هوچهر شاید باورت نشه بابت پست قبلی ات انقدر گریه کردم که نتونستم کامنت بذارم! برام خیلی جالبه درد مشترک مادرا.

مامان ارشک

ارشک فقط یک دوست داره که اسمش علیرضا است. البته زیاد باهاش بازی نمی کنه. ولی هست.

مامان آرمان

چقدر دوست داشتنی بود این دوست خیالی هوچهر....[لبخند]

زرافه خوش لباس

آخی این ذهن که جنسیت نمی شناسد چقدر قشنگ است. تا قبل از اینکه پاراگراف آخر را بخوانم حدسم این بود که داباد شاید "داماد" باشد. آخر دیده ام که دخترکان به عروس و اینها خیلی علاقه دارند اما از چند سالگی نمی دو نم...

زرافه خوش لباس

پشت قبل حس عمیقی داشت و من فقط به مادرم فکر کردم و چشمهایم پر از اشک شد...