زیپ

 

از کلاس ترینیگ در برابر نگاه همه سی نفرشان آمدم بیرون که بروم گلاب به رویتان دستشویی. من تنها خانم کلاسم.

در دستشویی زیپ شلوارم لج کرد و بالا نمی آمد و مانده بودم چطور برگردم همانجا که بودم درست روبروی سی مرد که با احتساب استاد محترم می شدند سی و یکی.

 

راه حل ها را یکی یکی بررسی کردم:

اول کیفم را بگیرم جلویم  و سریع بروم خانه که دیدم غیبت در کلاس ترنینگ باارزش تر از طلا آنهم بدون اطلاع استاد مساوی اخراج شدن است و دیدم کمی به آدم بخندند بهتر است. 

بعد گفتم کیفم را بگیرم جلویم بروم داخل کلاس، دیدم اگر زیپ من امروز لج می کند، حتماً هم استاد صدایم می کند بروم یک چیزی آن بالا بگویم. از تصورم خودم و زیپم آن بالا با کیف یا بی کیف عرق سرد بر پشتم نشست.

بعد افتادم به جان بلوزم تا بکشمش پایین تر اما دوزنده بدون درنظر گرفتن زیپ شلوار من بلوز  را سرهم کرده بود.  

بعد یاد دامنم افتادم که توی ماشین بود که ببرمش خشکشویی اما بعد یاد نداشتن جوراب و مابقی گرفتاری ها افتادم و دیدم این هم منتفی است. اصلاً وقتی همه می دیدند من آنجا را سالن مد تصور کرده ام و میان کلاس تغییر لباس داده ام، از تصور آنچه می اندیشیدند خیلی عصبانی شدم. یقین دارم زیپم به ذهن کند هیچ کدامشان نمی رسید!

بعد فکر کردم بروم به آفیسم و ببینم با سوزن ته گرد و گیره کاغد می توانم فکری برایش بکنم یا خیر.

 

خب تا همین جا کافیست. خیلی به گرفتاری هایم خندیدید.

 

آخرش کدام را انتخاب کردم؟

 

هیچ........ زیپم درست شد، برگشتم سر کلاس!

اما همین الان شلوار اضافه توی کیسه کنار در خروجی است تا فردا فراموشش نکنم بگذارمش توی ماشین برای روز مبادا! 

 

 

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک مادر

زیپ عزیز ازت ممنونم.خود ننه قد قد نمی داند یک مادری یک جای دنیا از شنیدن داستان پیشرفتش خوش حال می شود. ممنونم وادارش کردی بنویسد . ممنونم که اذیتش نکردی.

شیلا مامان نیما

یادمه استادی داشتیم تو دانشگاه البته اسپانیایی بود و خیلی ریلکس. صبح ها با پیژامه زیر مانتو می آمد و کله صبح اول قهوه تلخش رو می خورد سر کلاس و بعد سیگارش رو دود می کرد. وقتی یه نفر جسارت کرد و از راحتی اش پرسید جواب داد فکر کنم همین قدر راحتی رو باید تو مملکت شما به فال نیک گرفت و در ثانی مگه مهمه من صبح جنس شلوار زیر مانتوم چی باشه. وقتی مانتو بپوشی دیگه نوع شلوار رو بی خیال. البته اینجا هم در این گوشه دنیا مردم خیلی بی خیال لباس می پوشند و نه از آرایش خبری هست و نه از تیپ های عروسی در خیابان. کلا لباسهای تنشون صد گرم هم نمیشه. کلا راحتن. راحت و ریلکس.

شیلا مامان نیما

در ضمن اینجا از این پیراهن هایی هست که به نوزده مدل مختلف می شه پوشید فکر کنم شلوارش هم بیاد بازار مشکل حل شه

الناز

یعنی ببین زندگی آدمو مجبور می کنه چه پیش بینی هایی بکنه. خوب شد برای مانتو یک کاربرد پیدا شد تا ما دق نکنیم

مامان سارا

من نخندیدم...هی داشتم میگفتم خدا کنه زیپه درست شده باشه؛ که شده بود

لیلی

گاهی تنوع بامزه ای است وقتی دغدغه های ذهنی آدم یه جورهایی نو می شود!!!! این جور وقتها زیرجلکی می خندم کلا مردم می گذارند به حساب دیوانگی هایم![لبخند] خوشم آمد از ذهن خلاق و پویایت و راه حل هایت برای آن روز و دور اندیشی ات!

bahareh maman amir va ava

mano yade avalin jalasei endakhty ke inja too mamlekate gharib bayad ostade koli daneshjoo mishodam .hamin eefagh baram oftad bood.manam shans aordam kezipe bala raft valiiiii bade oon be andazeye ye eshoye por az hame no lebasi man too daftaram dashtam. vali sharayetet kheyi khas bood 31 mard ,tanha khanoom ,khodaye mannnnnnnnn :D

زی زی

خدا رو شکر ختم به خیر شد..