تیغ بران

 

 

اگر از آنجا آمدید اینجا کامنت بگذارید، اگر روز ق*دس و روز درد و روز بی درمان نیست، خدمتتان سلام عرض می کنم. در غیر این صورت هردو کامنت دان تعطیل است و خدا روزیمان را جای دیگری حواله خواهد کرد. شما نگران نباشید!

 

پانوشت: پرشین بلاگ در چند روز گذشته از بیخ و بن برای من تعطیل بود و هر وبلاگ پرشین بلاگی پیغام می داد:

This page can not be found!

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو مامان صبا

دفع قبل وقتی باردار بودم با اون که عاشق دخترم ولی دوست نداشتم فرزندم دختر باشه تو این برزخ. که شد و من شکر کردم این بار نیز. واقعا نمی دونم اگه این یکی هم دختر بشه برا من که معتقد به دینم چه جوری باید براش مسائل دینی رو بازگو کنم وقتی اینا به اسم دین این بلاها رو سرمو میارن؟

مانا و مانیا

سلام ما اومدیم و خوشبختانه اون سه روزی که نام بردید نیست.[نیشخند] اینارو واسه هوچهر جون آورده بودیم و خوب شد که پشت در بسته نموندیم. [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زرافه خوش لباس

من هم فکر میکنم اینها قانون های نا نوشته ای بوده که تا حالا هم برای ظلم به زن هر راهی را باز می گذاشته فقط با الطاف دولت کریمه! مکتوب هم شده. من برای اینکه روزم خراب نشود آن مصاحبه چندش آور را نخواندم ولی از وجود چنین زنانی ابراز انزجار می کنم. امید دارم که پسرم را طوری تربیت کنم که از این نامردی ها در وجودش راه نیابد و بتواند همسری خوب برای یک "زن" در آینده باشد در کنارش و همراهش. اون معلم ادبیاتتون هم شاهکاری بوده برای خودش!

دونه

من قانونی کردن طرد کردن یک زن به علت نازا بودن مریض بودن زندانی بودن و ... فاجعه قرن می دانم این همه زنها زحمت کشیدند این همه قانونهای دنیا را متزلزل کردند حالا ما آمدیم می گیم خوب اگه زنت نازاست لازم نیست نظرش رو بپرسی برو یک زن دیگر بگیر می دانم که این کار از هر مردی ساخته نیست اما با این حال واقعا ننگ بر قانونی که مشکلات غیر ارادی یک نفر را باعث تحقیرش می کند حالا فکرش را بکن ما هم فردا بگوییم مردی که دست بزن دارد معتاد است فحاش است زنش را آزار جنسی می دهد ( چیزهایی که به هر حال در کنترل اراده فرد است را رعایت نمی کند) زن حق دارد بی رضایت مرد جدا شود و ازدواج کند چه انگ ها که به آدم نمی زنند و بعد هم کفن پوشها شهر را پر می کنند

مامان الیانا

[نگران]آیا این روزها میگذرد ودرست میشود ؟ هوچهر نازنینم را میبوسم ومادر دوست داشتنی ترش را در آغوش میگیرم [ماچ][بغل]

مامان آرمان

چقدر دلم برای نوشته هات تنگ شده بود...امروز نرسیدم نوشته های قبلی را که از دست داده ام بخوانم ...فردا حتما می خوانمشان... این دغدغه ات که بوده در طول زمان شاید از افرینش زن ....دغدغه همه ماست....گاهی فکر میکنم چه خوب گفته اون شاعر...عجب صبری خدا دارد....

فروغ

چه خوب گفتی دوست عزیز ، از این بن مضارع زدن - ما زن هستیم - اما نه آن زن که همانها می خواهند -

آرین و مامانی

سلام آسا خوبی؟ به نظر من این آدمها که میگی دیدن تو این یکسال زنها بودند که تو همه چی بودن و بیشتر از مردها تو همه تظاهراتها تو همه چی هر جا که فکرش رو بکنی مثل خورشید درخشیدند دیدن چیکار کنن چیکار نکنن که اینا رو بشونن سر جاشون این لایحه و نمیدونم کدوم مصوبه رو راه انداختن که زنها رو تحقیر کنن و بسوزونن ولی ما زنها با این قانونها و مصوبه های اینا نه تنها نمیسوزیم بلکه با کمک مردانمان باهاشون میجنگیم ای خداااااااااا...

مامان امیرسام

بله پرشین بلاگ به ظاهر آندرکانستراکشن بود!!!! هر دفعه میدیم حالم بهم میخورد.... خصوصا از اینکه برای تو در اینجا هم نمیتوانستم کامنت بذارم. خصوصی هم داری[چشمک]