دانه، درخت بی ریشه، دانه در سایه درخت بی ریشه

 

وقتی دانه بود، جای دیگری کاشته بودنش. ریشه که زد، نه نور بود، نه آب بود، نه هوا. بی رشد غمگین بود. می خواست رشد کند. او عاشق سبزی درختان توی قصه ها بود. وقتی به سرزمین نور و آب و هوا رسید، رشد کرد و بزرگ شد، حتی بی ریشه هایش. عجیب سرزمینی بود. 

 

اما بی ریشه؟ مگر درخت بی ریشه می شود؟

بله می شود. همه چیز امکان پذیر است. اما درخت های بی ریشه ای که اختراع جدید در سرزمین آب و نور و هوا بودند، مانند تمام اولین سازه ها، یک معایبی داشتند؛ شکنندگی. یک تلنگر، برای تخریبشان کافی بود.

 

بعد گفتند درخت های بی ریشه، سالی یک بار بروند دیدن ریشه هایشان. راستی ریشه ها و درخت همدیگر را می شناختند؟ می شناختند اما نمی شناختند. دلش برای ریشه هایش همیشه تنگ می شد؛ اما تفاوت ریشه هایی که در تصورش ساخته بود با ریشه های واقعی، از زمین تا آسمان بود. ریشه هایی که حالا در سرزمین دیگری جور دیگری شکل گرفته بودند. سخنان مشترک مال زمانی بود که درخت دانه بود.

گوش مناسبی نبود برای شنیدن مابقی تمام آن ساقه بلند و افراشته.

کلید این ماجرا همیشه در یک دانه کوچک خلاصه می شد.

.

.

 

دانه های درخت بلند، افتادند بر خاک سرزمین آب، نور و هوا.

درخت بی ریشه باید فرو نمی ریخت، پیش از آنکه دانه اش قوی شود. باید فرو نمی ریخت برای دانه. دانه ای که می خواست بی ریشه نباشد. 

 

 

 

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودی

ما که سخت به این ریشه ها چسبیده ایم.نمیدانم بی ریشه میتوانم نفس بکشم یا نه.راستی جواب شوال دفعه پیشم را ندادی؟حدسم درست بود؟

پروین مامان کیاراد

چیزی که نوشتی درسته... ولی فراموش نکن هر درختی برای دانه اش مسوول تر است تا برای ریشه اش...ریشه های شما هم از خوشبختی شما خوشبخت اند....دلتنگی هم گاه می آید و بد جور دل آدم را چنگ می زند و البته می دانی که دلتنگ ریشه ات بودن بهتر از آن است که نگران آینده دانه ات باشی........ شاد باشید و سر بلند

هنا

خدا رو شکر بلاخره این صفحه کامنت باز شد برام! خیلی مثال مناسب و به جایی بود...تعابیر کاملا با واقعیت می خوندن به خصوص اون صحبت درخت با ریشه که کم کم معنای اول رو نداره. امیدوارم که یه روز یه درخت با ریشه کنارت سبز بشه که برات هم شاخ و برگ و میوه به حساب بیاد هم ریشه هایی که خودت رویاندیشون.

نسرین

چقدر خوب توصیف می کنی درخت سربلند برایت میوه هایی سرشار آرزومندم

مامان امیرسام

خدا سایه ی این درخت فداکار را برای دانه اش همیشه حفظ کند. و کاش دانه قدرش را بداند چرا که هستند درختانی که بخاطر دانه شان هم که شده جرات کندن و بی ریشه ماندن را نداشتند، (یکیش خود من!) نگران شکستن نباش. تو هم ریشه میدهی یه کم دیرتر و یه کم سخت و کندتر اما میدهی. آنگاه هیچ تلنگری هیچ طوفانی نمیتواند منجر به تخریب شود آنهم برای درختی با جرات تو ...

پریسا

هیچ دانه ای بی ریشه بزرگ نمیشود آسا جان. دانه ها در سرزمین آب و نور و هوا، ریشه خواهند داد و ریشه ها بتدریج بزرگتر و عمیق تر میشوند. تجربه ی من این است که اگر ما ریشه هایمان را دوست داشته باشیم، بچه هایمان هم ریشه های ما را دوست خواهند داشت. ولی نمی توانند که بشناسنندش، آنطور که ما می شناسیم و عشق بورزند، آنطور که ما می ورزیم. خاک آنها با خاک ما یکی نیست. پذیرفتن این چند جمله که به سادگی اینجا نوشتم یکی از سخت ترین مراحلی بود که در مهاجرت گذراندم. وقتی پذیرفتمش، هر قدر که تلخ، همه چیز برایم راحت تر شد. زمان میخواهد و البته تصمیم.

shila maman nima

a tree without its roots is like a fish out of water. sometimes i just think by myself how long can i survive being out of water?when people age they long for their roots. the roots were they have left somewhere. . and im sure this is going to happen to all of us.

امیدوار

سلام احوالتون چطوره خوبین؟این قضیه ی تیراندازی تو مدرسه احیانا نزدیک شما نبوده که؟سالم و سربلند باشی.

مریم

يك شعر كودكانه داشتم ميخوندم البته تو اين مايهها ...متن كاملش رو اگه شد برات پيدا ميكنم ....درخت بدون ريشه چطوري ديده ميشه؟ ...درخت توي هسته بود ....هسته درش بسته بود....ووو ..ال آخر .. خواستم بگم دوست خوبم هسته از ريشه مهمتره ...تو هسته ها رو بردي و هر هسته اي اطلاعات كامل خودش رو داره و با خودش ميبره و بار ميده ..فقط شرايط احساسي و فيزيكي خوبي براي هسته ات بساز ...مثل هميشه ..تو ميتوني