هوش عاطفی لابلای سطوری که می نویسم

به نظر می رسد، رعایت دستورهای راهنمایی عاطفی، مادری کردن را به همان بهشت موعود سوق می دهد.

اما بهشت من فضای بسته میان دو دست کوچک است که صبح ها دور گردنم حلقه می شوند. بهشت کوچکم با نفس های منظمش به رطوبت و دمای مطبوع می رسد. بهشتم کوچک است اما امنیتش به وسعت آرزوهایم است. نرمی بینی کوچکش که میانه بهشت دونفره مان، نوک بینی ام را می نوازد، برایم سنبل لطافت است. بهشت کوچکم گاهی پنج صبح تشکیل می شود گاهی کمی دیرتر اما هر روزه است.

می گویند بهشت زیر پای مادران است. می گویند در بهشت، نهرهای شیر جاریست. نمی دانم پایم به آن بهشت خواهد رسید یا خیر اما من به همان  دو لیوان شیر روزانه ام که صبح و شب می نوشم و همین دست های کوچک قانعم.

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آرمان

عالی بود....ممنون که ما را هم از مطالب کتاب ...هوش عاطفی...آگاه کردی...و تحسین ات می کنم که اینقدر سنجیده و خوب عمل می کنی و نتیجه می گیری.....باید اعتراف کنم که من خیلی خیلی بیسوادم در این زمینه و ...نوشته هایت را باید بیشتر بخوانم ....

لیلی مامان یونا

سلام جالب بود خیلی خوبه که این مطلب رو از کتاب متوجه شدی من برای رسیدن به این مساله کلی فکر کردم و تو اینترنت سرچ کردم اخرش خودم متوجه این موضوع شدم که متاسفانه زمان زیادی رو از دست داده بودم

فریبای رایان

نحوه ارتباطت با هوچهر معرکه بود....استفاده از ایده ها و دیدن نتایج زیباش خیلیییییییییی به دل میشینه.... نوشتن این ارتباطت با هوچهر حس خیلی خوبی بهم داد....شاید از خود کتاب مفیدتر بود برام...الان مصمم ترم کتاب رو گیر بیارم.....هوچهر دانا و باهوش رو میبوسم و برای تو راهی پر از نور و شادی و اگاهیهای ناب ارزو میکنم

زرافه خوش لباس

همین همدلی که یاد دادی ارزشش از همه جملات قهر کرده بیشتر است.

مادر خانومی

انقدر قشنگ گفتی که دلم برای بهشت کوچک خودم تنگ شد، بدجوری هم تنگ شد

شراره

خوش به حالت که به موقع یادت میاد چه عکس العملی باید نشون بدی من داد می زنم بلند تر بلند تر به نتیجه نمی رسم خسته می شم غر می زنم باز به نتیجه نمی رسم ولی کتاب ها را الکی می خونم و عمل نمی کنم [گریه][گریه]

لیدی جِین

آفرین به تو که حواست هست چه جوری عمل کنی...

نازنین مامان راشا تمشکی

خیلی وقت بود بهتون سر نزده بودم. چقدر این خلاصه نویسی ها و مثال ها عالی هستن. ممنون از وقتی که صرف می کنی و دانسته هات رو با ما در میون می ذاری. بهشت کوچک شما نشانه ی مشخصی از بهشت روی زمین ه. از بس که خواستنی و ملایم و مهربان ه. حق داری به همین دست های کوچک قانع باشی از بس که بوی بهشت می دن. دلمون براتون تنگ شده کاش باز هم بیاید.

آرین و مامانی

سلام آسا خوبی؟ خیلی متنت به دلم نشست آخه چند روز پیش دقیقا برای منم همچین اتفاقی افتاد آرین دو روز بود کامل باهام لج کرده بود و لب به غذا نمیزد گشنه اش هم بود و ولی دهنش رو محکم میبست و حاضر نبود با هزار ترفند جلو رفتم کارتونهای مورد علاقه اش و ترفند های زیاد بکار بردم ولی نتیجه نداد و بعضی وقتها هم که از کوره در میرفتم و داد میزدم خودت میدونی که بچه ها که غذا نمیخورن آدم صبح تا شبش همش زهر مار میشه خودم بیشتر عصبی بودم تا اینکه یه فکری به ذهنم رسید و کشیدمش به آغوشم و نوازشش کردم و باهاش صحبت کردم و اونم خودش رو حسابی بهم لوس کرد و گفت دوسم داری و از این حرفها تا اینکه بعد یکساعتی بهش گفتم حالا بریم غذا بخوریم چنان با شوق گفت باااااااااشه کلی ذوق زده شدم و هر چی تو بشقابش بود رو دادم و اونم خورد[لبخند] راستی آسا آرین الان چند وقته هر وقت میریم حموم بهم میگه مامانی وانتم رو پر میکنی میخوام آب بازی کنم مامان وانت رو پر کن و یاد نوشته زیبای تو میافتم[خنده]

مريم

"اين بهايي بود كه براي مادري هرروز وهر لحظه ميپرداختم "خيلي به دلم نشست