تایلند ـ بانکوک

بانکوک همان شهر شلوغ و پر ترافیکی بود که در آن اتوبان حقیقت داشت و بی ترافیک و تنها با پرداخت عوارض به آسانی به مقصد می رسیدی.

 

بانکوک همان شهری بود که در نقشه هوایی اش زاویه های تند و باز کمتر به چشم می خورد و قائمه بود که حکومت می کرد بر چشم انداز هوایی اش.

 

بانکوک همان شهری بود که مانند دیگر شهر های جهان بوی آزادی می داد و اولین شهر آزادی بود که پس از تنگ تر شدن قفسم به آن سفر می کردم و نخستین باری بود که با شرم کمی از هوایش را در کیسه ای پنهان کردم و به قفس آوردم برای روزهایی که تنگی نفس تحمل دیوارهای قفس را برایم ناممکن می سازد.

 

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم عکسها رو دیدم کلی لذت بردم . مخصوصا باغ وحش رو خیلی دوست داشتم. [قلب]

مریم-مامان آوا

عکسهای خیلی خوبی بود.ببینم چطوری هاست که هر کی میره خارجه در کیف لوازم ارایشش رو گل میگیره؟؟؟ما که دو سه باری رفتیم خارجه آرایش هم کردیم!!! راستی من برات اس ام اس هم واسه تولد آوا زدم ولی نمی دونم چرا fail شد؟؟؟

هانیه

سلام آسا جون , وقتی ماجرای سفرتونو خوندم, مو بر تنم سیخ شد. خیلی ترسناک بوده. ار این خطرات که ار بیخ گوشتون گذشته که بگذریم, خیلی بهتون خوش گذشته ها[لبخند] من که فعلا در انتظارم تا نیما بزرگتر بشه و فعلا به مرحله پوشک گیری فکر میکنم که خیلی سخته. اصلا نمیدونم چه جوری باید یادش بدم. ممنون میشم راهنماییم کنی. هوچهر خیلی خوشگل و با نمک شده. ببوسش[ماچ]

رکسانا

در مورد آزادی بچه های ما چه سهمی دارن ما چی رو باید به عنوان آزادی بهشون معررفی کنیم ساده ترین روش زندگی که برای ما شاید رویایی شده

سجاد

تعبیر زیبایی بود درود