مادری که شادیش را در صندوق نایافته رها نمی کند، شادتر است

 

عروسکش را زده بود زیر بغلش با خودش آورده بود بیرون و مانند یک مادر دلسوز عروسک را تر و خشک می کرد. دلم ضعف رفت برای مادری کردن هایش خودم را ناغافل انداختم وسط بازی و گفتم: وای چه نوه نازی دارم، می دی یه کم بغلش کنم؟

هوچهر: نه عادت شما رو نداره*، تو بغلت گریه می کنه!

 

 

 داشتیم از خرید برمی گشتیم. آقای شیر می خواست همه خرید ها را بگذارد داخل صندوق. همیشه وقتی به این مرحله می رسیدیم، هوچهر دلش می خواست از داخل صندوق بخزد روی صندلیش. به سرعت کودکش را چپاند در آغوشم تا برسد به کارش.

 

من: هوچهر می گم بچت که عادت منو نداره، الان گریه می کنه.

هوچهرک: عیب نداره، وقتی بغلش کردم دیگه گریه نمی کنه!!!

 

نمی دانم کی فراموش کردم، حتی برای یک خواسته کوچکم اجازه دهم کودکم کمی گریه کند و تنها کمی فرصت استراحت برای خودم خرج کنم، تا باز بروم در مادری کردن خودم را هلاک کنم.

خدا کند روزی که دختری مادر شد، هورمون ها آنهمه که من را اسیر کردند، اسیرش نکنند، یا دست کم گاهی هورمون هایش را غافلگیر کند. آن روز شاید وقتی کودکش در آغوش من گریه کرد، با خیال آسوده شنا کند و بداند از استخر که برگشت و کودک را در آغوش گرفت، نوزادی که در بزرگسالی هرگز گریه هایش را به یاد نخواهد آورد، ساکت خواهد شد و آب از آب تکان نخواهد خورد!

 

یقین دارم مادری که از دیواره صندوق بالا می رود مادر شادتر و بالطبع بهتری است!

 

 

*عادت شما رو نداره = به شما عادت نداره

 

 

 

 

 

 

/ 21 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی

in matlabet khoob bood khodaish dastet dard nakoneh,babate pishnahade doktor ham mamnoonam,age bagam khodam pezeshkam bavaret mishe?

طناز

من هم موافقم. به نظر من هم مادران ایرانی به شدت خودشون رو فدای بچه هاشون می کنن. مامان خود من هیچ دلخوشی ای بجز تهیه و تدارک واسه من و داداشم (حتی الان که هردومون ازدواج کردیم و تو خونه خودمون هستیم) نداره اینجوری آدم هر جایی می خواد بره و هروقت می خواد یکم شاد باشه، انگار یه جور عذاب وجدان داره که مادرش بدون اون هیچ وقت شاد نیست، پس اون هم نباید بدون مادرش شاد باشه.. نمی دونم

مامان آرمان

دوست عزیز، امروز بعد یک هفته اومدم به خونه ات سر بزنم دلم هری ریخت پایین .... بعد خوندن سه پست اخیر ؛ نفسی به راحتی کشیدم این عکس آخری نشانگر اونه که خدا را شکر همه چی به خیر گذشته و حالا هوچهر و مادرانگیهای بی نظيرش هست که آرامش و لبخند به لبهامون میاره....روزهای شاد و با خاطرات شیرین و به یادموندنی براتون ارزومندم....

طناز

نمی دونم نظر قبلیم چی شد؟ هوچهر کوچولو چه خوش تیپه [قلب]

دونه

برای چشم هوچهر خیلی خوشحالم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشه

فاطمه مامان صبا

پست جالبی بود دختر وروجک بلا چقدم حار جوابه ماشالا راستی یه سوال بی ربط آمریکایی ها چطوری هوچهرو تلفظ میکنن؟؟؟؟

پریسا

خدا رو شکر که حال هوچهرک خوب شده و من عاشق اون کفش خوشگلش شدم و اون ژست بچه مادری کردنش توی عکس.

مامان امیرسام

قبل از هر چیز باید بگم که اون کفشای هوچهر دل منو برده............. تابحال همچین مدلی ندیده بودم مثل توی کارتونها بود. نگاه به سی و خورده ای سالگی ام نکن خیلی دلم خواست یکی شبیه اون داشته باشم!!!!!

مامان امیرسام

دوم اینکه یادمه همون موقع هم که این پست رو نوشتی خیلی خیلی دوستش داشتم و خوندنش رو به همه ی دوستام توصیه کردم حالا این پست انگار در تکمیل قبلی بوده و لازمه که اینبار هم خوندنشو به همه ی دوستام من جمله مامانها توصیه کنم...