فرشته نجات

 

 

این روزها نمی دانم کی شب می شود و اصلاً کی روز است! اگر ردپایم در کلبه های زیبایتان پیدا نیست، بدانید چون نیامده ام و چون مجالی نبوده است. کوتاهی ام را ببخشید و مرا از مصاحبتتان محروم نسازید.

 با تشکر همان ننه قدقد همیشگی

 

پانوشت: نوشتن دو پست با یک موضوع زمان می خواهد و گاهی به حد لازمش را در اختیار ندارم......... .

 

 

/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین مامان آرتین

واقعا خوشا بحالتون. کاش در هر یک از این موقعیت ها یکی از والدین می شدند فرشته ی نجات و...

مریم-مامان آوا

بی اغراق میگم من جات بودم دیوونه می شدم ...بعد قریاد می کشیدم...بعد شوهرم باهام قهر می کرد آوا هم زار زار گریه...بعد خودم هم گریه می کردم...شک نکن!!! آفرین واقعا آفرین به این صبوری ات!

دلبرک

من نتونستم عکسها رو ببینم هر کاری میکنم باز نمیشه[ناراحت]

دلبرک

من نتونستم عکسها رو ببینم هر کاری میکنم باز نمیشه[ناراحت]

یک خانوم پرنیان

همه‌تون سلامت... سرتان سبز... دلتان خرم... راستی من تازه واردم قابل دونیستین بیاین پیشم... من با اجازه لینکتون دادم...

رویا مامان آرین

سلام چقدر زیبا و دلچسب می نویسین [دست] آفرین به این بابای با حوصله و مامان مهربون و با ظرفیت [دست] واقعاّ پدر و مادرشدن خیلی ظرفیت و فداکاری بالایی نیاز داره . منم نتونستم عکسا رو ببینم .

مامان فراز

باریکلا به این مامان و بابای با حوصله و ای ول به شیرین دختر اکسیدو زنگ کار[چشمک]

مامان امیرسام

کجایی مامان صبور ؟؟ نکنه این بار این گلک روغن زیتون ریخته رو سرش یا شیشه عطر شنلتو احتمالا ریخته پای گلدون؟؟؟[چشمک] دلمون برای ردپای زیبایت تو کلبه هامون تنگ شده[گل]