قایق امشب به آمریکا می رود، فردا در آسمان دیگری سیر می کند.

 

وقتی وارد اتاق شدم گفت که دارد می رود امریکا و کمدهایش را خالی کرده وتمام اسبابش را هم ریخته بود توی قایق تا با خودش ببرد!

بعد پرسیدم اونوقت اون رختخوابا چین گفت اونم سرسره قایقمه!

 

 

پرسیدم مابقی که روی زمین ریخته چی هستند، گفت اونا رو هم جدا کردم که نبرم!

 

بعد هم سر جای من خوابید و من یکی دو ساعت سرگرم جمع آوری اسباب و اثاثیه و خالی کردن قایق مذکور بودم ـ همان اسبابی که قرار بود به آمریکا برسند و فردا فراموش می شدند ـ  تا بتوانم دخترک را برگردانم سرجایش و رختخوابم را پس بگیرم!

 

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
مامان دینا

سلام خوبی........ وای چقدر بامزه............!! چه تخیلی عزیزم!

مامان نورا

دخترک را از جانب من هزار بار ببوس . ان چهره ی شیرین و خواستنی اش تصویری است که به آسانی از ذهن آدم پاک نمی شود وقتی که مست این همه سرخوشی بود با چنین مادر صبوری . من هم تو و این احترام به تخیلات کودکانه ی دخترکت را تحسین می کنم . هر چند که می دانم چقدر سخت است .

يك خانوم پرنيان

كاش توي قايق هم‌سفر هوچهر مي‌شديم همگي...................سفرهاي كودكانه.....

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم باز مین فرار مغزها تخیلات هست و هیچکس نمیره. فکر کن حتی این دختر خانم هم متوجه اوضاع شده.[چشمک] صبر و تحملت شایان تحسین هست. [دست] احتمالا من اگه این صحنه رو می دیدم کل موهای سرم اومده بود پایین.

شراره

منو بگو فکر می کردم فقط خونه ما بمب می زنند. نگو منطقه شما هم شامل بمباران می شود. نیست تو همه عکسها خونتون مثل دسته گل ما به شک افتاده بودیم که شکمون مرتفع شد. آمریکا خوش بگذره. سوغاتی یادتون نره![چشمک]

ستاره

[لبخند] واقعا مادر بودن سخته ! حرص خوردن و لبخند زدن و خوش اخلاق بودن همزمان کار هر کسی نیست. خدا توانائیت رو زیادتر کنه و هوچهر خوشگلت رو برات حفظ کنه[ماچ]