نوروز مهاجرها این شکلی است!

نمی دانم خون می جوشد یا سرشت، اما دیدن آنهمه ایرانی شادم می کند. خصوصاً وقتی لیلا فروهر بپیوندد به این جمع مهاجر و فریاد بزند ایییررااان ن ن. وقتی همه آن ایرانی ها جشن نوروز برگزار می کنند، کودکانشان لباس های محلی می پوشند و سرود ای ایران اجرا می کنند و زنانشان با لباس های محلی در یکی از بزرگترین پارک های شهر رقص های فولکلور ایرانی نمایش می دهند و نگاه رهگذارن و دیگر ساکنان آمریکایی را به خود خیره می کنند، غم غربت به خزانش می رسد. اصولاً کنسرت ایرانی رو نیستم. اصولاً هیچ وقت دلم برای هیچ خواننده ای ضعف نمی رود، نه امروز که دیگر دارم کم کمک از جوانی فاصله می گیرم که جوان هم که بودم آرزوی دیدن لیلا فروهر و گوگوش و ابی و مابقی را نداشتم. اما امروز منی که دیگر نه تینجرم نه تونتی ایجر*! با دیدن لیلا فروهر برای نخستین بار به وجد آمده بودم. من هم از حفره هایی که به سمت جلوی صف می رفت استفاده می کردم تا از نزدیک ببینمش. کوتاه تر از انتظارم بود و خدا اموات همه فتوشاپ ها و نورپردازی ها را بیامرزد که اینهمه به هنرمندان خدمت می کنند که نه چین و چروک ها را باور می کردم نه مابقی مشاهداتم را. اما آن صدای قدرتمند و زیبا راستی به وجدم آورده بود.  وقتی سلطان قلب هایش را به فضا هدیه کرد، به آسانی در همه خاطراتم پرواز کردم، در خاطراتش پرواز کردم و دیدم که چطور دختربچه کوچک سلطان قلب ها مسیر سرنوشتش را پیمود و میان سال شد و حالا کنار هم ایستاده ایم.

 

بعد گرمای دلچسب خانه بود، پس از چند ساعت در سرما ایستادن و خاطرات را تورق کردن و به ایرانی بودن بالیدن و قر دادن،  نظم خانه بود و دختربچه شیرینی که به آسانی شب به خیر گفت و به خواب رفت. بعد قره قروتی بود با نوشته های فارسی که حضورش را از یاد برده بودم و سرخوشی،  یادآور حضورش شد و شیرینی عیدم را با ترشی اش متنوع کردم. بعد کمربند جادویی که آقای شیر برایم خریده بود را در ماکروفر گذاشتم، مقرر بود عطر آویشن کمربند هربال، آن شب بهانه مستی ام باشد. 

گرمای دلچسب کمربند روی سرمای درونی تنم... عطر آویشن درونش.... قره قروت... صدای سلطان قلب ها که هنوز در گوشم زنگ می زد و شاید دوستانی بهتر از برگ درخت به همین زودی ها..... تصویر فرشته به خواب رفته کوچکی که در رویاهای ابری اش سیر می کرد.... راستی همه اینها برای یک شب زیاد بودند و باید اینجا قسمتشان می کردم.

 

 

*twenty ager

 

/ 12 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادیا

از شادیتان شاد شدم.

زری

آسای عزیز دلت شاد روزگارت شیرین نوروزت مبارک باد [گل]

ساعتها

سلام نوروزت پیروز آسای عزیز...امیدوارم بهترین روزها رو در کنار خونواده در پیش رو داشته باشی....پست زیبایی بود:)

afsaneh

che khoob ke behet khosh gozashteh,,hamin khatereh ha hastand ke adamo saro pa negah midaran,bazi vaghta az yek jaee yadeshon zendeh mishan ke ma aslan entezaresho nadarim

توتیا

سلام ، جالبه همین دیروز خواهرم داشت لیلا فروهر رو از تی وی می دید و می گفت ، ماشاالله عین دخترای 20 ساله خوب مونده ! نوروزتون مبارک .[لبخند]

نگار ایرانی

امید که همواره خوش و خندان باشی .

مامان سارا

عاشق اون جمله ات شدم که نوشتی وقت اختصاص دادنی اس...همیشه وقتی بقیه یمگفتن ما سرمون شلوغه و نمیرسیم مثل سارا وقت بزاریم! همین جمله مختصر تو را در تفصیلی طولانی بهشون میگفتم. اما الان دیگه فهمیدم چی باید بگم[پلک] خوشحالم بهتون خوش گذشته

وانی

با احساس نوشتید مثل همیشه... و خندیدم وقتی از نورپردازی و لطف سازندگان کلیپ گفتید!!!

مهسا

فکر کنم همشهری باشیم.... :)

مرجان

چه زیبا مینویسی! قلم قدرتمندت بیانگر روح قدرتمندته! علیرغم علاقه فروان برای دیدن همه جهان همیشه فکر میکنم زندگی تو غربت خیلی سختههههههههههههه واقعا آزادی ، آرامش ، آسایش و همه نکات مثبتش به سختیهاش میچربه؟؟؟ [سوال]