ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

راندن در روزنه نور

 

 

ممنون از احوالپرسی همگی. حالا خوبم.

 

 

از جواب ندادن به ایمیل های تدی فون عذرخواهی می کنم. علتش هم مشغله بود و هم تمام شدن تدی فون های موجود. راستش خیال تجارت نداشتم. تنها فکر کردم دیگران را هم سهیم کنم در تجربه ام اما حالا ماجرا شکل دیگری پیدا کرده! اگر مجدداً توانستیم تعدادی وارد کنیم، حتماً به همه متقاضیان ایمیل خواهم زد.

 

برای خواندن پست بلاگ اسپات هم می توانید به ادامه مطلب بروید.

 

 


 

رانندگی همان است که هنوز غرق لذتم می کند، چراکه در کشاکش جاده ها با مردان کنارم از حقوق یکسانی برخوردارم.

فیزیک بدنی متفاوتم با مردان محو می شود زیر آن پدال کوچک. تنها پایم را می فشارم رویش و به آسانی پیشی می گیرم از مردان کنارم. پیش از آنکه بمیرم و نصف آنها بشوم در کشاکش جاده های شهر با آنها برابرم؛ جریمه اشتباهاتمان یکسان است. هر دو انسانیم. وقتی که جرمی مرتکب می شویم آیین نامه یکسان است.

 

وقتی سرش را  از پنجره ماشینش بیرون می آورد و فریاد می زند: خانم! جای گاز توی آشپزخونس! به آسانی حقش را می گذارم کف دستان پرخشونتش که آرزو می کنند خارج شوند از محبس خودرو و پیش از آن مبارزه عادلانه برگردانندم به همان سوراخی که حبسم کرده بود. پایم را روی آن پدال جادویی می فشارم، چابکی نگاهم را به کار می گیرم، در صفحات تاریخ جا می گذارمش و نشانش می دهم که یک من ماست چند من کره دارد، نشانش می دهم که افکار پوسیده اش او را دفن کرده اند  لای آن چهار کاغذ پوسیده تاریخ؛ بی آنکه  نگران آن دست های پرخشونت قدرتمند باشم که شاید ضرباتش تن نحیفم را لمس کند وقتی حضور حقیقت را به نماش در آورده ام، بی آنکه نگران قوانین نانوشته نامرئی دور و برم باشم که عرف می نامندش و من باید در چنگال اسارتش اسیری را انکار کنم. بی آنکه قرار باشد هردم به یاد بیاورم در حیطه آن قوانین نانوشته که تنیده شده بر تمام وجودم مبارزه ممنوع است و برای تخلیه انرژی منفی شاید باید چاهی بکنم و در آن فریاد بکشم.

اما.....

در جاده های شهر من مبارزه می کنم. من حق جنگیدن دارم. می توانم بجنگم بدون اندیشیدن به نتیجه. می توانم غرق لذت باشم که بدن قدرتمند مردان نیز باید آسوده بنشیند و تنها آن پدال را به کار گیرد.

 

می توانم لذت ببرم از نگاه به تلاش های پی در پیشان در جاده های شهر برای اثبات قدرتشان که گمان می کنند رو به زوال است وقتی مدام به انتظار قدرت نمایی نشسته اند. می توانم لذت ببرم از راهی برای مبارزه با حذف خشونتشان در گوشه کوچکی از زندگی هزار بعدمان.

می توانم با آن روزنه نور به انتظار برآمدن صبح بنشینم.

 

 

   + ننه قدقد ; ٤:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۸
comment نظرات ()