ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

در سه سال و سه ماهگی

 

 

 به گمانم هوچهر حق دارد که فکر می کند اگر شاد نباشم مادر خوبی نیستم، وقتی اینهمه دلیل برای شاد بودن خلق می کند!

 

پانوشت: مشکل فیل ترینگ بلاگ اسپات برطرف شد.

 

بعداً نوشت: ممنون مامان مارتیای عزیز. باور کنید صبح بلاگ اسپات باز شده بود! باز هم مطلب بلاگ اسپات رادر ادامه مطلب بخوانید (به دلیل فیلترینگ مجدد).

 

 


 

  • من دابادو  دوست نداشتم، کُشیدمش.  
  • این چه وزنیه (وضعیه) بچتون درست کرده؟

 

  • مادر چرا دستای آدم تو حموم راه راه میشه؟!

 

  • هوچهر سرگرم خوردن شیر با نی شیر است.

          هوچهر: مادر نمی خوام توش خال داره، هی خالاش میاد تو دهنم!

 

  • دخترک دارد همراه خاله اش پازل می سازد و من با خاله محترم حرف می زنم.

         مادر حرف نزن هی حواس پازلمو پرت می کنی!

 

  • مادر اگه نرم حموم مثل بوبی بوگندو چکل (کچل)میشم؟!

 

  • مادر صندلی ماشینم جگ (کج) شده، میشه درستش کنی؟! (که البته جاده شیب داشت!)

 

  • مادر ببین! من همیشه مثل مری مربتب (مرتب) اتاقمو مربتب می کنم!

 

  • هوچهر: مادر شالتو به من می دی؟

          من: نه عزیزم می خوام برم بیرون احتیاجش دارم.

          هوچهر: مادر شالتو بده، من الان تندی عروسی می کنم بهت می دمش!

 

  • دخترک این اواخر زیاد با آقای شیر وقت گذرانده و من بیرون از خانه بوده ام. رسیدم منزل و می خواستم بنشینم کنار آقای شیرم.

          هوچهر(در حالیکه دستانش را دور گردن پدرش حلق کرده بود): برو اون ور! این داماد منه، برو برا خودت یه داماد دیگه پیدا کن! ما سه تا هم بچه گرفتیم، الانم مهدکودکن!

 

           از آن پس هم هر بار از دخترک نام دامادش را بپرسید، نام آقای شیر را می گوید! بعد من نشسته ام اینجا  و داد سخن می دهم که چرا زنان خودشان به خودشان رحم نمی کنند!

 

 

   + ننه قدقد ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
comment نظرات ()