ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

سه سالگی

 

 

 

 

 

 

 

فردای تولد، آقایی برای نظافت آمده بود تا انفجار شب گذشته را سر و سامان ببخشد. هوچهر، مخ بینوا را به حرف گرفته بود. روی تخت دراز کشیده بودم، صدای دخترک می آمد. از مرد پرسید شما نی نی داری؟ مرد جواب داد: نه. هوچهر ادامه داد: یه نی نی بیار، بفرستش مهدکودک، براش تولد بگیر، دوستای مهدکودکشم دعوت کن!

 

با رضایت لبخند زدم و کمردرد به جا مانده از شب گذشته را زیر پاهایم له کردم.

متأسفانه نتوانستم زیاد عکس بگیرم. اگر عکس های بیشتری از دوستان به دستم رسید، متعاقباً به همین پست اضافه خواهم کرد.

 

 

   + ننه قدقد ; ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢
comment نظرات ()