ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

دختربچه پنج ساله رأس ساعت دوازده

 

 

نمی دانم بیست و چند ساله بودم که مادرم در باب آن دخترک پنج ساله سخن گفت.

که غم چهره دخترک قلبش را پاره پاره می کرد.

که مردان، آن هم مردان یک نسل پیش چه می دانستند کودک در کودکستان چشم انتظار مادر است یعنی چه.

 

که چه روزهای پرفشاری را گذرانده است.

 

برای نخستین بار بود که دانستم مادرم غم چهره ام را خوانده است  و در خلوتش برایم گریسته است. نمی دانستم که هیچگاه تصویر کودک پنج ساله کنار دیوار  را فراموش نکرده است. آن روزها هنوز مادر نشده بودم و نمی دانستم مادری یعنی چه و یک مادر چگونه لایه لایه های وجود فرزندش را می شناسد و نه تنها آن لایه نخستین را.

 

شروع به گریستن کردم، اشک هایم بوی کهنگی می دادند و از لایه های نهان گشته دوران کودکی بیرون خزیده بودند..............

 

   + ننه قدقد ; ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۸
comment نظرات ()