ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

امروز از آن من است

 

از زمانی که پزشک زل زد به چشمانم و گفت: متاسفم اما سرطانه، پاهایم نیم متر از زمین فاصله گرفتند.

به زندگی روزمره ام با نیم فاصله از زمین ادامه دادم. سر کار رفتم، دختر کوچولو را از مدرسه برداشتم، مهمانی رفتم، آشپزی کردم، خندیدم، رقصیدم، اما پاهایم روی زمین نبودند. فردا برایم بی معنا شد و دیروز از دست رفته بود. اما امروز از آن من شد. صبح از خواب بیدار می شدم و انتخاب می کردم که لبخند بزنم و روزم زیبا باشد. انتخاب می کردم که تمام امروز را زندگی کنم؛ لحظه لحظه اش را. انتخاب می کردم که شادی را لابلای لایه های نامحسوس زندگیم بیابم و قدرش را بدانم و بنوشمش.

امروز دیگر پاهایم روی زمینند. نه اینکه سرطان رفته باشد و من بر زمین فرود آمده باشم. من یاد گرفتم بدون دیروز و فردا و تنها با امروز روی زمین راه بروم و تمامش را زندگی کنم و این موهبت بزرگی بود.

امروز برای همیشه از آن من است.

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٤
comment نظرات ()