ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

شش سالانه

 

 

 

ادامه مطلب ....


 

در تمام مدتی که شلوغی زندگی اجیرم کرده بود، دخترک شش ساله شد و من فرصت نکردم تا بنویسم مادر یک فرشته شش ساله بودن طعم گیلاس می دهد یا گلابی، انگور یا  توت فرنگی.

فرشته گندمگون موفرفری حالا می داند بزرگترین استخوان آدمیزاد استخوان ران است. می داند خفاش ها شب بیدار روزخوابند و رادار دارند. حالا تمام احساسات پنج گانه اش را می شناسد. حالا شبی یک کتاب کوچک برایم می خواند. تفریحش آن است که لم بدهد گوشه آغوش مادرانه ام یا پدرانه اش با هم ساداکو حل کنیم یا حل کنند.

هنوز دو دندان لق، ترکش نکرده اند و دو نگین کوچک بی تاب، برآمده اند پشت دو دندانی که نمی خواهند از آن دهان کوچک دل بکنند.

یک بالرین کوچک است و من شادم که قرار است یک نقش کمی جدیتر داشته باشد در تاتر فندق شکنی که در تالار بزرگ شهر اینجا قرار است اجرا شود.

کلاس پیانو را برای مدتی تعطیل کرده ایم. باید یک دختربچه شش ساله فرصت بیشتری داشته باشد برای کودکی کردن. اگر ده ساله شد هنوز فرصت دارد پیانو بیاموزد اما فرصت کودکی شش سالگی به آخر می رسید.

امسال در جشن تولد شش سالگی بیشتر کودکان ایرانی بودند. دیگر دوست و آشنا دار شده ایم و دیگر باید در میانشان برای دعوت به تولد، انتخاب کنیم و از هوچهر خواستم تا پنج نفر از دوستان مدرسه اش را که با آنها نزدیکتر است انتخاب کند.  پارسال تمام همکلاسی هایش را دعوت کرده بودم. زیاد کسی را نمی شناختیم و می خواستم دور وبرش شلوغِ شلوغ باشد تا رد مهاجرت را کمتر ببیند.

کیک تولد شش سالگیش قهرمانانش بودند. این روزها قهرمانانش شخصیت های یک کارتونی هستند به نام "my littlest pet shop".

امسال نخستین سالی بود که از روزها قبل، شمردن روزهای باقیمانده تا شش سالگی را می شمرد.

حالا مکالماتمان را ثبت و ضبط می کند، درباره مدل ماشینمان و رنگش نظر می دهد و البته جنگ بر اسر آنکه چه بپوشد به مراتب بیش از پیش برقرار است!

همچنان دختر کوچولوی تودار، آرام و مهربانی است. هیچ از آن مادر آتشین ندارد! با کوچکترهایش بسیار با بزرگواری برخورد می کند. هنوز نقاشی مونس لحظات تنهاییش است.

 

شش سالگیت بر من مبارک، هوچهرکم!

 

 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٦
comment نظرات ()