ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

آرامش شلوغ

 

این روزها درگیرم. درگیر زندگی آمریکایی. به گمانم رهایی وجود نخواهد داشت. اگر به کلبه های وبلاگی زیبایتان سر نمی زنم این خسران من است.

ادامه مطلب....

 

پانوشت: کامنت ها را گاهی پیدا نمی کنم تا جواب بدهم. لطفاً اگر سوالی پرسیده بودید که بی جواب مانده، باز برایم بنویسید. اما لطفاً بی نام و نشان نباشد. آدرس ایمیل یا وبلاگ داشته باشد، شاید صلاح نباشد جواب را اینجا بنویسم. ممنون

 

 

 


زندگیمان شلوغ است اما آرامش برقرار است. وقتی آرامش می آید سراغ آدمیزاد، آدمیزاد یاد خودش می افتد. یاد می گیرد خودش را بیشتر دوست داشته باشد؛ جسمش را، روحش را.  دارم جسمم را می برم دکتر. در روزهایی که آرامش نبود سلامتم پر شد از حفره. تک تک حفره ها را خوب می شناسم. اصلاً بعضی ها را روحم روی جسمم کند. نا آرام که می شد می افتاد به جان جسمم. جسمم تمام حفره هایش را باور کرده بود. دارم روی زخم های روحم هم مرهم می گذارم. با دلتنگی هایم کنار آمده ام. همه را قاب کرده ام چیده ام روی میز عکس ها. دیگر قاطی تمام ابعاد زندگیم نیستند.

از وقتی خودم را بیشتر دوست دارم، در آینه بیشتر به خودم لبخند می زنم. هر روز از خودم عکس می گیرم. دیگر باور دارم که لب های باریک با لبخند، زیباتر از لب های قلوه ای بی لبخند است. برای خودم گل می خرم و می گذارم در اتاق کارم. همکارانم می پرسند مناسبت این گل ها چیست و من می گویم اینکه دلم برای خودم تنگ شده بود. دلم می خواست کسی برایم گل بخرد. خودم برای من گل خریده است!

از وقتی برای من گل خریده ام، بیشتر قربان صدقه هوچهر می روم. دارم تهدیدهایم را خاک می کنم و تنها تشویق هایم را می گذارم تا بمانند. پست تنبیه و تشویقم که در راستای پست قبل نوشته بودم هنوز در ترافیک شلوغی زندگیم نیمه کاره بوق می زند.

 

هوچهر هم این روزها لحظات بهتری را سپری می کند؛ گواینکه رد مهاجرت هنوز روی روح کوچکش مشهود است. به مناسبت فرا رسیدن تابستان، آموزش خواندن و نوشتن انگلیسی و کلاس باله موکول شده به روزهای پاییز. در کلاس شنا می درخشد و دیگر با آب آشتی کرده. در کلاس هنر و مجسمه سازی میان رنگ ها گم می شود. مربی هنر درباره هوچهر گفت لحظه ای بیکار نمی ماند و تمام زمان را به نقاشی و مجسمه سازی مشغول است و تمرکزش هرگز  نامتمرکز نمی شود. مربی مونتسوری معتقد است هرجا رنگ باشد، هوچهر آنجا حاضر است. می گوید به چارچوب زمانی بی توجه است و هیچ صدایی و تذکری شتابش را افزون نمی کند اما کاردستی هایش میان تمام کاردستی ها می درخشند. در کارنامه مونتسوری آخر سال، در تمام مهارت ها A و A پلاس گرفته بود، جز در مهارت زمان بندی که C گرفته بود و کمتر از C  در چارت نمره بندی موجود نبود البته!

آموزش زبان اسپانیایی را شروع کرده و من نیز کنارش می آموزم. هوچهر تلفظ کلمات را گاهی به من آموزش می دهد.

از هفته آینده آموزش پیانو را نیز شروع خواهد کرد و بی صبرانه انتظارش را می کشد.

شب ها وقتی به خانه می رسیم، باهم بَن بِن بُن کار می کنیم اگر دخترک خسته نباشد. پازل، بازی مورد علاقه اش است و این روزها دو پازل دویست قطعه ای را کامل کرد.  

بله.  تا شش سالگی هوچهر تنها سه ماه مانده و هر روز می پرسد: پس کی اولین دندون شیریم لق می شه؟!

دختر آرامی است. دختر توداری است.  با اینها دنیا آمد. من عاشق شخصیتش هستم. تنها نمی دانم چرا اینقدر زود گذشت. من هنوز مبهوت معجزه متولد شدنش هستم. طبیعتاً در من یارای هضم پنج سال و نه ماهگی اش نیست!

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٤
comment نظرات ()