ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

همان پنج دقیقه

 

و خدا ساعت ناهار را برای مرخصی رفتن مادران آفرید! 

 

 

آدرس: ادامه مطلب ـ کلیک اول ـ دست راست ـ منزل ننه قدقد

 


 

کودکان فرشته اند و لذت خاصی دارد مادر یک فرشته بودن.

و فانتین بینوایان تنها یک افسانه نبود و هر مادر یک فانتین بالقوه  است و برای آن لبخند جادویی کودکانه همه موها و دندان هایش را با لذت تقدیم می کند.

اما حتی مادر یک فرشته هم گاهی دلش می خواهد تنها برای پنج دقیقه مادر نباشد، کسی مسلسل وار صدایش نکند، به کسی آب و دان ندهد، یاد آرزوهای گم کرده اش بیفتد، اصلاً پنج دقیقه مادر نباشد تا باز دلتنگ هورمون هایش بشود و با سر برود زیر چرخ مادری، موها و دندان هایش را بفروشد و با لثه های بی دندان و سر کچلش از ته دل بخندد.

 

اما نمی شود منکر این واقعیت شد که چلوکباب هرقدر هم خوشمزه باشد و یک شخصی عاشق سینه چاک چلوکباب، بی شک دلش می خواهد گاهی پنج دقیقه چلوکباب نخورد!

 

اما فرشته ها خیالت را می خوانند. لازم نیست روی یک پلاکارد، بزرگ بنویسی من برای پنج دقیقه مادری را طلاق داده ام، اصلاً پنج دقیقه می روم مرخصی، به همه آبروی خودم و اجدادم قسم سر پنج دقیقه بر می گردم. تنها آرزو کردنش، تصور کردنش، تمام و کمال حاضر نبودن روح مادرانه کافی است تا این فرشته های کوچک پر شوند از ناامنی، از خواهش، خواهش برای پنج دقیقه نرفتن. زود می ترسند.....هیچ مرهمی ترسشان را آرام نمی کند، مرهمی جز نرفتن مادر که نکند وقتی رفت، وقتی  همه خواهش های بی پایانم روی سرش نبود، آنقدر کیفور شود که دیگر بازنگردد؟! 

چه می دانند خالق، طناب هورمون ها را آنچنان به گردن مادران گره زده که اگر به برزخ هم بیندازدشان، چنان بر دیوارهای برزخ مشت می کوبند و التماس می کنند که کودکشان تنها مانده که حتی دل عزراییل و دستیارانش هم نرم می شود و برشان می گردانند (خودم چند مثال عینی می شناسم که همین طوری از تیم عزراییل مرخصی گرفتند، برگشتند!)

پنج دقیقه مرخصی، یعنی کودک مسلسل وار صدایت خواهد کرد، یعنی لباست را می کشد که بروی با او بازی کنی، یعنی همه جا را درهم و برهم می کند و با چوب های تزیینی، روی شمع های تزیینی کنده کاری می کند و کنده کاری ها را روی میز می سابد و با دقت پهنشان می کند که به سادگی پاک نشوند و مابقی را هم روی زمین می ریزد که داد بکشی، که خیالش راحت باشد، حواست جای دیگر نیست. یعنی همان پنج دقیقه است که تشنه است و خودش نمی تواند به تنهایی آب بخورد، گرسنه است، کارتون می خواهد، باید لباسش را در بیاورید، تنها شما را می خواهد و می خواهد در آغوشتان باشد، می خواهد بوسه بارانتان کند، می خواهد نمک گیر بوسه هایش بکندتان، همه غمزه هایش را به نمایش بگذارد تا دلتان به رحم بیاید و اینکه امروز روز خوبی نگذرانده اید و باید پنج دقیقه مغزتان استراحت کند، با رییستان تفاهم ندارید، چند عدد موی سفید به خرمن سفید قبلی اضافه شده و بابتش خوشحال نیستید، شام نپخته اید و بی غذا مانده اید و خود و کودک گرسنه اید و مانده اید با اینهمه خستگی چطور به یک غذای آسان برسید، یک مهاجر تنهایید که آقای شیرتان هم زیاد ماموریت می رود، اینها همگی نان آو هیز ار هر بیزینس است*!

 

حواستان باشد اگر مادر شدید، در حضور فرشته ها هیچ سراغی از  پنج دقیقه مرخصی نگیرید که اگر آقای شیرتان هم بخواهد حمایتتان کند، مثلاً کودک را سرگرم کند که شما پنج دقیقه تنها باشید، کودک می داند این پنج دقیقه در اتاق نشستن شما همان مرخصی خوفناک است، پس تمام پنج دقیقه پشت در جیغ خواهد کشید!

 

نه اینکه هیچ وقت نشود مرخصی رفت، تنها در حضورشان، در حرم مطهرشان نمی شود رفت! حالا اگر مادر بینوا خانه دار است و فرصت زیرآبی رفتن ندارد، باز هم نان آو هیز ار هر بیزینس!*

 

 

 *none of his or her business 

 

 

   + ننه قدقد ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
comment نظرات ()