ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

همه خوشحالن

 

 

باز هم آقای رییس و هوچهربانو و نقاشی....

 

ادامه

مطلب

.

.




این بار وقتی آقای رییس آمد دختر کوچولو روی وایت برد نقاشی می کشید. آقای رییس هم نیم نگاهی به دخترک کرد، لبخندی زد و بالای نقاشی دخترک روی وایت برد، آنچه را می خواست ترسیم کرد و توضیح داد  و من چشم دوخته بودم به دونفرشان که همزمان روی برد نقاشی می کشیدند! آقای رییس از پیچیدگی گفت، از سختی آن منطقه. بعد هم رفت.

 

دخترک نقاشی اش را تمام کرد. پرسیدم چی کشیدی

گفت: اون خانومه و آقاهه خوشحالن چون بچه به دنیا آوردن (همان زوج قرمز و آبی وسط صفحه). اون هم rainbow هست که همیشه موقع جشن می ذارن. الان چون اون دوتا بچه آوردن، جشن گرفتن، این رین بوا رو گذاشتن. اینم بچشونه که خوشحاله که به دنیا اومده (همان نی نی خندان زیر رنگین کمان!)

اینجا هم بارون اومده (سمت راست زیر ابرها). اون خانومه هم که به گلا آب میده خوشحاله چون rain اومده به گلاش آب داده (همان خانم خوشحال سمت راست با موهای قرمز و سبز و سیاه)

این یکی دختره هم که سواره اسبه (سمت چپ) خوشحاله چون دوست داره توی بارون ride کنه و walk کنه.

اون سمت راست هم مترسک هست که بازم خوشحاله.

من: چرا؟

هوچهر: حتماً چون بارون اومده دیگه!

 

 

و آن بالا هم نقاشی آقای رییس است که هیچ کس و هیچ چیز بنا به فرمایش خودشان درش خوشحال نیست!

 


نتیجه گیری اخلاقی: درست در منطقه ای که برای یک نفر همه خوشحال به نظر می رسند، برای یک نفر دیگر هیچ کس و هیچ چیز خوشحال کننده  و خوشحال به نظر نمی رسد! 

 

 

   + ننه قدقد ; ٥:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
comment نظرات ()