ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

چند نقل از نقل دان خانه ما

البته اینجا یک نقل می نویسم!

وقتی در حال نوشتن این پست بودم، هوچهر خواب بعدالظهرش را تعطیل کرده بود و مانند تمام آن لحظات که خستگی بر وجودش غلبه می کند، آتش می سوزاند. در آخر  به تنبیه وقفه مجبورم کرد.

در اتاق گذاشتمش. نیمکتش را زیر پایش گذاشت و برای نخستین بار در اتاق را گشود و خارج شد!

آمد و گفت مادر ببخشید و من بی آنکه به روی خودم بیاورم که خودش در را گشوده در آغوش گرفتمش  و بوسه بارانش کردم که به جز یکی که برای پایان تنبیه بود مابقی برای ذهن خلاقش بود که دخترکم را برای گشودن درب یاری کرده بود! چه حیف که نمی شد در بابش با دخترم سخن بگویم!خواهش کردم تا به تختش باز گردد چون به خواب احتیاج دارد.

 

نگاهی به من کرد و گفت: مادر خودم در رو باز کردم! سپس پیروزمندانه به تختش مراجعت کرد و به خواب رفت!

 

ملاحظه می کنید؟ از خط پایان کمی رد شده ایم! البته هنوز روی مرز هستیم و کمی این ور آن ور می شود!

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٢
comment نظرات ()