ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

مادری که شادیش را در صندوق نایافته رها نمی کند، شادتر است

 

شاید اگر زمان برمی گشت، آن مداد شمعی ها را نمی خریدم و آن آبرنگ را و قطره چشم را به یقین می خریدم. می شد صاحب قطره چشم باشم، کودکم بیست و چهار رنگ مداد شمعی نداشته باشد و من مادر بهتری باشم!

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید.

 

 


 

عروسکش را زده بود زیر بغلش با خودش آورده بود بیرون و مانند یک مادر دلسوز عروسک را تر و خشک می کرد. دلم ضعف رفت برای مادری کردن هایش خودم را ناغافل انداختم وسط بازی و گفتم: وای چه نوه نازی دارم، می دی یه کم بغلش کنم؟

هوچهر: نه عادت شما رو نداره*، تو بغلت گریه می کنه!

 

 

 داشتیم از خرید برمی گشتیم. آقای شیر می خواست همه خرید ها را بگذارد داخل صندوق. همیشه وقتی به این مرحله می رسیدیم، هوچهر دلش می خواست از داخل صندوق بخزد روی صندلیش. به سرعت کودکش را چپاند در آغوشم تا برسد به کارش.

 

من: هوچهر می گم بچت که عادت منو نداره، الان گریه می کنه.

هوچهرک: عیب نداره، وقتی بغلش کردم دیگه گریه نمی کنه!!!

 

نمی دانم کی فراموش کردم، حتی برای یک خواسته کوچکم اجازه دهم کودکم کمی گریه کند و تنها کمی فرصت استراحت برای خودم خرج کنم، تا باز بروم در مادری کردن خودم را هلاک کنم.

خدا کند روزی که دختری مادر شد، هورمون ها آنهمه که من را اسیر کردند، اسیرش نکنند، یا دست کم گاهی هورمون هایش را غافلگیر کند. آن روز شاید وقتی کودکش در آغوش من گریه کرد، با خیال آسوده شنا کند و بداند از استخر که برگشت و کودک را در آغوش گرفت، نوزادی که در بزرگسالی هرگز گریه هایش را به یاد نخواهد آورد، ساکت خواهد شد و آب از آب تکان نخواهد خورد!

 

یقین دارم مادری که از دیواره صندوق بالا می رود مادر شادتر و بالطبع بهتری است!

 

 

*عادت شما رو نداره = به شما عادت نداره

 

 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٦
comment نظرات ()