ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

A happly lonely Thanksgiving

ممنون از همه انها که احوال پرسی کردند. ممنون برای همه بودن هایتان.

 

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید.

 

 

 


دخترک حق دارد هرچقدر که دلش خواست دستمال ریز ریز کند و روی زمین بریزد.

حق دارد همه اسباب بازی هایش را روی زمین اتاق پذیرایی پخش کند.

حق دارد تمام شیشه شور را روی اسباب چوب نمایم خالی کند.

حق دارد تصمیم بگیرد با چاقوی برنده درست مثل من روی گل کلم های مانده را جدا کند و من نگویم که خطرناک است.

هوچهر من امروز حق دارد اتاقش را به یک واویلای نابسامان بزرگ تبدیل کند و من به وجد بیایم از تمام آن نابسامانی ها.

دختر کوچکم می تواند تمام عروسک هایش را در تخت خواب من که درست چند ثانیه قبل مرتب کرده ام بخواباند.

امروز اجازه دارد کنار من روی میز کنار مبل ها غذا بخورد و روی میز بریزد.

او مستحق تمام این حقوق است برای آنکه وقتی امروز دکتر چشمش را باز کرد، با چشم ریز شده و نافرمش به چشمانم خیره شد، زیباترین لبخند عالم را نثارم کرد و گفت مرا می بیند. او توانست تمام حروف را با آن چشم ریز شده و آزرده بخواند.

 

من امروز می خواهم تمام غذاهای عالم را برای آقای شیر بپزم. تمام آنچه را این روزها فرصتش را نداشتم. برای آقای شیر که هنوز از سر کارش برنگشته و باید جبران مافات کند، برای آقای شیر که مردانه حمایتم کرد و او بود که ریسک بخش عمده سرکار نرفتن در این روزهای تازه واردیمان را به جان خرید.

و می خواهم همه را مجازاً شریک کنم در شامی که باید سه نفره در غربت صرف کنیم، درست زمانی که تنکس گیوینگ* در خانه های آمریکایی به راه است و تمام خانواده ها دور هم جمعند.

 

*Thanksgiving

 

 چشم راست هنوز ریزتر است

 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۳
comment نظرات ()