ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

بوی پیاز

 

هنوز زود است برای آنکه بگویم دخترک خوب است، اما دکترها مرخصمان کرده اند!

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید. 

 

پانوشت: به همه نظرات جواب دادم. می بخشید برای تاخیر. خیلی گرفتارم. باز هم می گویم دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد. 


 

دستم را گذاشته ام زیر چانه ام و غرق کارم. دستم بوی پیاز می دهد. این بار بوی پیازش را دوست دارم. بوی پیازش یادآور آن است که کودک دوباره در سرزمین امن خانه است و برایش پیش از ترک خانه غذای مریضانه بار گذاشته ام.

بوی پیاز یعنی خطر از بیخ گوش کودک رد شده، یعنی باز آن چشمان زیبا در صورتش خواهند درخشید، یعنی باز بی عیب و نقص نگاهم خواهد کرد و لبخند خواهد زد.

وقتی یک دستمال کوچک می آید آرامش زندگی را در هم می ریزد، قرنیه چشم دخترک را زخم می کند و تمام آخر هفته مان را با بیمارستان همراه می کند، بوی پیاز رایحه دلنشینی است. بوی پیاز یعنی، بیمارستان اجازه مرخصی داده،  یعنی کودک  در کنار آقای شیر استراحت می کند، تا بشتابم به سمتشان، من و آقای شیر بوسه ای روی مرز به اشتراک بگذاریم و شیفت عوض کنیم و آقای شیر برود سر کار، دخترکم را در آغوش بگیرم و بپرسم، چشمت بهتر است و شاید جواب بدهد: بله.

بوی پیاز یعنی تمام بند بند وجودم که با هجوم افکار منفی دردناک شده بودند، بهبود خواهد یافت. 

بوی پیاز یعنی صدای دخترک وقتی زار می زند که : من هیچ جا رو نمی بینم، من می خوام بازی کنم، تنها یک کابوس شوم بوده که با بوی پیاز جادوی دردآورش باطل شده و حالا کنار دستمال در زباله دان وقت می گذراند.

 

عکس را یک سال پیش در آنکارا آقای شیر از دخترک گرفت و من تا حد مرگ ترسیدم که نکند از این نگاه زیبا محروم بمانم. دل مادرانه است دیگر! بی اذن و اجازه هزار راه می رود.

 

 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۳:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۳٠
comment نظرات ()