ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

زیپ

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید.

 

 

 


 

از کلاس ترینیگ در برابر نگاه همه سی نفرشان آمدم بیرون که بروم گلاب به رویتان دستشویی. من تنها خانم کلاسم.

در دستشویی زیپ شلوارم لج کرد و بالا نمی آمد و مانده بودم چطور برگردم همانجا که بودم درست روبروی سی مرد که با احتساب استاد محترم می شدند سی و یکی.

 

راه حل ها را یکی یکی بررسی کردم:

اول کیفم را بگیرم جلویم  و سریع بروم خانه که دیدم غیبت در کلاس ترنینگ باارزش تر از طلا آنهم بدون اطلاع استاد مساوی اخراج شدن است و دیدم کمی به آدم بخندند بهتر است. 

بعد گفتم کیفم را بگیرم جلویم بروم داخل کلاس، دیدم اگر زیپ من امروز لج می کند، حتماً هم استاد صدایم می کند بروم یک چیزی آن بالا بگویم. از تصورم خودم و زیپم آن بالا با کیف یا بی کیف عرق سرد بر پشتم نشست.

بعد افتادم به جان بلوزم تا بکشمش پایین تر اما دوزنده بدون درنظر گرفتن زیپ شلوار من بلوز  را سرهم کرده بود.  

بعد یاد دامنم افتادم که توی ماشین بود که ببرمش خشکشویی اما بعد یاد نداشتن جوراب و مابقی گرفتاری ها افتادم و دیدم این هم منتفی است. اصلاً وقتی همه می دیدند من آنجا را سالن مد تصور کرده ام و میان کلاس تغییر لباس داده ام، از تصور آنچه می اندیشیدند خیلی عصبانی شدم. یقین دارم زیپم به ذهن کند هیچ کدامشان نمی رسید!

بعد فکر کردم بروم به آفیسم و ببینم با سوزن ته گرد و گیره کاغد می توانم فکری برایش بکنم یا خیر.

 

خب تا همین جا کافیست. خیلی به گرفتاری هایم خندیدید.

 

آخرش کدام را انتخاب کردم؟

 

هیچ........ زیپم درست شد، برگشتم سر کلاس!

اما همین الان شلوار اضافه توی کیسه کنار در خروجی است تا فردا فراموشش نکنم بگذارمش توی ماشین برای روز مبادا! 

 

 

   + ننه قدقد ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۳
comment نظرات ()