ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

آب روان بدون پنیر تبریز

 

دلم برای همه شما دوستان وبلاگیم هم تنگ شده 

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید. 


 

همه چیز خوب است. به واقع ملالی نیست جز دوری شما. این روزها لابلای صفحات زندگی آمریکایی گم شده ام؛  روزها و شب ها بی وقفه به هم متصلند.  خانه خوابگاه است. سبزی درخت ها و خانه هایی که باید مارپیچ میانشان را طی کنم تا برسم به دفتر کارم به واقع زیبا هستند. آقای شیر برایم یک ماشین قرررررمز ماتیکی کوچک خریده که فرمان نرمش احتمالاً با فوت هم خواهد چرخید (هنوز فرصت آزمایش کردن دست نداده) و پدال گازش هم شاید با یک فوت محکمتر مرا به پرواز درآورد! هر روز به سان کفشدوزکی میان ماشین های بزرگ اینجا می لولم و به مقصد می رسم. دخترک و آقای شیر را کمتر می بینم. هر روز صبح زود، آقای شیر میان خواب و بیداری، بوسه نرمی تقدیمم کرده و ترکم می کند و دیرتر، من و هوچهر با کفش دوزکمان می رویم لابلای شلوغی زندگیمان. عصرها هوچهر و آقای شیر زودتر برمی گردند و من تنها می رانم و فرصت دارم فارغ از صداهای من گرسنمه، پس کی می رسیم، من خوابم می یاد، من کارتون می خوام، من همبرگر می خوام و ... بیندیشم. گاهی ده ها پست در خیالم می نویسم اما می روند لابلای همه نامریی های عالم؛ چراکه پیش از آنکه بر صفحه کامپیوتر متولد شوند، خالقشان به خواب رفته است؛ درست مانند تمام کودکانی که می توانستم داشته باشم و فرصت متولد شدن نیافتند.

 

دفتر کارم پر از زندگی است، چرا که باید یاد بگیرم و یاد بگیرم و یاد بگیرم و یادگیری آب روان است و نه مرداب. آب روان پر از زندگی است. هر روز در دفترم برای خودم شمع با عطر چوب جنگلی روشن می کنم تا زندگیم معطر هم باشد. اینجا تکرار گذشته ها برایت نه پول می سازد نه زندگی و صد البته نه رضایت و این همانی است که همه مشقات مسیر را پذیرفتم تا داشته باشمش. حالا دارمش و خوشحالم هرچند صبح روزهای تعطیل دلم برای جمعه های خانه مادرم تنگ شود.  همان روزهای جمعه که وقتی پنیر تبریز و نان تازه را با لذت فرو می دادم، بوی لوبیاهای نیم پز داخل زودپز مادرم که کنار سبزی ها داشتند خود را برای قرمه سبزی ناهار شدن آماده می کردند، در فضا پیچیده بود. دلم برای همه روزهای بی دغدغه که ساعت ها با مادرم، خواهرانم، خاله هایم و دخترخاله مرحومم حرف می زدم تنگ شده. 

 

اما غوطه ور بودن در سبکی و شیرینی آب روان  بها دارد و این همان بهایی است که دارم بابتش می پردازم. 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٩
comment نظرات ()