ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

آجرهای نشسته

آدم بزرگ ها را نگاه می کنم. پرند از کودکی هایشان. و بالطبع پرند از ردی که والدینشان به خصوص مادرانشان رویشان جاگذاشته اند.

بلوز هر کدامشان را بزنی بالا امضای مادرش را خواهی دید!

همه شان با آجرهایی که برایشان روی هم کار گذاشته اند ساخته شده اند؛ آجرهایی از جنس روح مادرشان، اگر مادر مضطرب بوده یا حسود یا آرام یا دروغگو یا بی مسوولیت و بی نظم، همه را فرستاده در روح کودک.

کودک بزرگ شده هیچ زمینه ای برای مضطرب بودن در محیط اطرافش موجود نیست اما مضطرب است، آخر مادرش مضطرب بوده وقتی آجرهایش را در سنین پیش از شش سالگی برایش می چیده.

 

یادمان باشد آجرهای نافرمی (آجرهای خوب همان طور اوریجینال نصب شود لطفاً!) که از تنمان درمی آوریم تا باعشق در تن کودکمان بکاریم را ابتدا بشوییم، هرچند رد رنگ خشممان یا اضطرابمان یا خودکم بینیمان رویشان بماند اما دست کم رنگ تر است و شاید وقتی خودش بزرگ شد بتواند با ردی از حسادت بجنگد اما آجرهای با دانه بندی حسودش را نه می تواند بشوید، نه خارج کند. دیگر ذاتش حسود است! 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٧
comment نظرات ()