ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

هوچهر در تایلند

 

 

در بخشی از نمایشی که در پوکت برا ی تماشایش رفتیم، فیل ها به صحنه می آمدند. با آمدن فیل ها هوچهر برخاست و هیجانزده شروع به دست زدن نمود و گفت، فیلا اومدن هوراااااااااا و تمام تماشاچیان اطرافمان که هیچ یک ایرانی نبودند به هوچهر خیره شده بودند و نمی دانستند این دختربچه ایرانی چه جملاتی را بر زبان می راند اما از هیجانش به وجد آمده بودند و می خندیدند!

 

سپس هر فیل با خرطومش دم فیل دیگر را گرفت و باز هوچهر گفت: دارن جینگیل آلیسا بازی می کنن؟!

 

در بخش دیگری از نمایش هنرپیشه ها پابرهنه به سالن وارد شدند و پاهایشان را بر کف سن می کوفتند و آهنگی را می نواختند و باز هوچهر پرسید: پدر، اینا کفشاشونو کجا درآوردن؟!

و در آخر نمایش، بادکنک هایی با طرح فانتاسی از سقف سالن به پایین رها شدند و ما در لژ نشسته بودیم و از بادبادک ها بی بهره ماندیم و هوچهر گفت: چرا خانوم برای من بادکنک ننداخت؟ و غمگین به آسمان خیره شد. به سمت درب های خروج رفتیم و هوچهر با حسرت به بادکنک دیگران نگاه می کرد و یک خانم مسن اروپایی بادکنکش را به هوچهر هدیه کرد و هوچهر از ته دل خندید. از آن پس هرکس در باب تایلند از او می پرسید، پاسخ می داد: فیل ها جینگیل آلیسا می کردن، به من بادکنک ندادن، خانم بهم بادکنک داد.

به پایان سفر نزدیک شده بودیم و ظاهراً هوچهر دانسته بود که لحظه وداع با دوستان جدیدش نزدیک است. در اتوبوسی که با آن به سمت فرودگاه می رفتیم از من اجازه گرفت و رفت و کنار دوستانش نشست و من پلک های خسته ام را برهم نهادم و به صدای دخترکم گوش سپردم که به دوستش می گفت: بیا خونمون، خونمون اسباب بازی داریم. دوستش هم پاسخ  داد ما هم تو خونمون اسباب بازی داریم، تو هم بیا خونمون و من تجربه دلنشینی نداشتم از لحظاتی که برای نجات دخترم از تنهایی به سمت مادران بچه دار رفته بودم و ابراز محبت و دوستی نموده بودم. آنگاه که از دوستانش جدا می شد بی آنکه هیچ مادری پیش قدم شود برای حفظ ارتباط، غم نگاه دخترم بر دلم چنگ میزد و تنها سکوت کردم.

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٩
comment نظرات ()