ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

قانون بیست ـ هشتاد

 

راستی اگر انسان با این تفکر زندگی کند که تنها وسیله ای می شود تا انسانی با خصوصیاتی که او هیچ نمی شناسد قدم به جهان خواهد گذاشت، آیا باز هم برای بچه دار شدن داوطلب می شود؟! 

 

چه شهامتی او را به سمت این عمل سوق خواهد داد؟

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید.

 

 


 

به گمانم هیچ زن و شوهری در نسل یا نسل های پیشین نباشند که میان مشاجره بر سر مسایل فرزندانشان جمله هایی از این دست وارد مشاجره شان نشده باشد:

 به اون عموی فلان فلان شده اش رفته.

ما که تو خانوادمون از این اخلاق ها نداریم. هرچی هست توی خاندان خودتونه.

فرزند حلال زاده به داییش میره. بفرما خانوم! تحویل بگیر!

یا با خودمان زمزمه می کنیم:

آخه پدربزرگ این چه اخلاقیه که ازت به بچه من باید ارث می رسید؟!

 

همیشه وقتی جملاتی از این دست در دنیای واقعی یا فیلم ها می شنیدم احساس می کردم، اینها مردمی کوته فکرند که به آسانی گناه تقصیراتشان را در تربیت فرزند به گردن دیگران می اندازند و بی پروا انگشت اتهام به سمت دیگری دراز می کنند.

اما امروز که دستی بر تربیت کودکی دارم قدرت ژن ها را می بینم. خصلت هایی می بینم که به راستی تنها می توانسته به ارث رسیده باشد از افرادی که یا پیش از تولد دخترک فوت کرده اند یا هیچ تعاملی با او نداشته اند.

می بینم که چه قاصرم. می دانم که راه خودش را خواهد رفت.

اینها را من می گویم که ایمان داشتم کودکان کارنامه صد در صد  رفتار والدینشان هستند.

اما امروز اعتراف می کنم که کودکان برایند تلفیق دو سلسله از انسان ها هستند وهمانند خصوصیات فیزیکیشان خصوصیات متافیزیکیشان را هم به ارث برده اند و من مادر تنها صاحب شاید بیست درصد اختیارات تربیتی هستم. امروز گمان می کنم که هشتاد درصد را باخته ام و فرصت هایم چه کمرنگ ترند از آنچه می پنداشتم!

پانوشت: و البته در قانون بیست هشتاد ان بیست درصد خیلی هم مهم است. دلخوش باشم؟!

 

   + ننه قدقد ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
comment نظرات ()