ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

هوچهر چهارساله

یعنی قرار است شیرینی این روزهای دخترک تمام شود؟ یعنی وقتی بزرگتر هم می شود، باز اینهمه شیرین است؟

برای خواند پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید. 


به دختری آب دادم و بعد از خوردن آب دست می کشید روی شکم و پاهایش.

من: جیش داری هوچهر؟ بدو بریم دستشویی.

هوچهر: نه می خوام ببینم آبها رو که خوردم کجا رفتن!

                   ********************************

هوچهر کار بد کرده بود و پدر او را گذاشته بود روی صندلی تنهایی و هوچهر سعی می کرد، پایش را بگذارد روی زمین تا نشان دهد که می خواهد حرف، حرف والدین نباشد.

آقای شیر: اگر بیای پایین، زمان تنبیهت طولانی تر میشه و باید یک دقیقه اضافه بمونی.

هوچهر با بغض: می خواستم مثلنی دسته گل عروسیمو بردارم. اصلاً دیگه باهات ازدواج نمی کنم!!!

 

شایان ذکر است هر روز از آقای شیر خواهش می کند که با او ازدواج کند. می پرسد: کارت تموم شد ازدواج کنیم؟!! کارت تموم شد عروسی بگیریم؟! الان باید کیک دهن هم بذاریمو و باهم برقصیم هان! مادر من چطورباید تورمو نگه دارم، دسته گلمم بگیرم؟! مادر ما، در می زنیم، وقتی اومدیم تو برامون دست بزن، کیلی لی لی لی بخون! بعد دست می زنم، کی لی لی لی می خوانم، او از ته دل می خندد، با آقای شیر می رقصد، بعد می گوید باید عکس و فیلم بگیریم و مادام کنار داماد فیگور می گیرد و من عکس می گیرم و در یک عکس که می خواست مثلاً فیگورش جدید باشد، در بغل آقای شیر خوابید و پاهایش را بالا برد و شو*رت عروس خانم را گذاشت در مرکز دوربین و من از فرط غش و ریسه یارای نگه داشتن دوربین را نداشتم! (می بخشید، عکس های عروسی هوچهر خصوصی هستند!) بعد بشقاب کیک و غذا می آورد و با آقای شیر دهان هم می گذارند، بعد به آقای شیر می گوید، بیا باهم عکسامونو ببینیم و به آقای شیر می گوید باید از عکسامون تعریف کنی!!!

و البته جواب آقای شیر همیشه مثبت نیست: نه من قصد ازدواج ندارم، می خوام درس بخونم!! نه من دیروز ازدواج کردم، امروز حوصله ازدواج کردن ندارم! نه می خوام برم سر کار امروز نمی تونم ازدواج کنم، من فقط جمعه ها می تونم ازدواج کنم، هر روز که به آدم مرخصی نمی دن بره ازدواج کنه!! نه شما می دونی من یه دختر دارم؟!!! نه بین دوتا ازدواج باید سه ماه و ده روز فاصله باشه!!! امروز اسمت مریمه؟ من از اسم مریم خوشم نمیاد با اونایی که اسمشون مریمه ازدواج نمی کنم!

و دخترک  اصولاً بعضی روزها هم می گوید: مادر من نمی خوام مهد برم، می خوام بمونم خونه عروسی کنم، با باربیام بازی کنم، اصلاً چرا پدر میره سرکار؟ پس من با کی عروسی کنم؟!!

و در آخر ما فقط آن بالا که دیده اید، نوشته ام "هوچهر چهارساله" هوچهر چهارساله داریم! در عمل تنها گاهی از اینها موجود است، اغلب دختربچه دیگری این دور وبر می پلکد: راپونزل، سیندلرا، ماندانا، مریم، نیکی، هلیا، آوا و ..... .

   + ننه قدقد ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۱
comment نظرات ()