ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

امید سبز بنفش

سوار ماشین می شوم. رادیو را روشن می کنم. گوش هایم تیز می شوند. درباره ایران صحبت می کنند. اما جهت صحبت تغییر کرده. دیگر درباره احتمال حمله اتمی ایران صحبت نمی کنند. صحبت از انتخابات ایران است. درباره رییس جمهور جدید صحبت می کنند که توسط جوانان ایرانی که دنبال تغییرند انتخاب شده. درباره شعور سیاسی بالای جوانان ایران آن هم در این شرایط بد اقتصادی و معیشتی ایران صحبت می کنند. حتی اینها هم امیدوارند شرایط روابط خارجی و تهدید هسته ای ایران بهتر شود...عجب پس آن احساس امیدواری توهم من و ما نیست. لبخند می زنم و اشک هایم می ریزند روی لبخندم. من از نسل مرثیه و نوحه و معلم پرورشی  ام. شادی کردنم هم از جنس غم است. دخترک خواهش می کند تا آهنگ او در ماشین پخش شود...... همایون... با صدای سنتور... آن یکی با صدای کمانچه آلتو. همه را از بر است؛ همه دستگاه ها و سازها و شعرهای کودکانه را. من هم گویی خیالم راحت شده و صدای خفه شده ام می خواهد جولان دهد. من هم می خوانم مسواک من کو! اشک هایم می ریزند روی مسواک داخل دهانم. ماشینمان پر شده از ساز و هنر ایرانی، صدای کودکانه و احساس مادرانه و امید. به دختری قول می دهم وقتی پیاده شدیم عکس کمانچه آلتو را نشانش بدهم.....

 

خاطره رای دادنم را در ادامه مطلب بخوانید...

 

 

ادامه مطلب
   + ننه قدقد ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۸
comment نظرات ()

قاطع بودن دلیل بر مهربان نبودن نیست

ا

د

ا

م

ه

 

 

مط

لب

....

ادامه مطلب
   + ننه قدقد ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٤
comment نظرات ()

لابد شک برای چند روز به خواب رفته

ما برگشتیم.

 

ادامه مطلب....

ادامه مطلب
   + ننه قدقد ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٢
comment نظرات ()