ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

یک کابوس چهارسال و سه ماهه

 

آقای شیر به دخترک گفته بود هر زمانی که خواب دید، خوابش را نقاشی کند و باهم درباره اش صحبت کنند.

نخستین باری که نقاشی خوابش را کشید، یک دختر با پیراهن بلند کشید، اما دیروز کابوس متفاوتی بود. داستان داشت. اینگونه تعریف کرد:

پدر بازم دیشب یک خواب دیدم. خواب دیدم وقتی خوابیده بودم، یه عاااااااالمه عنکبوت اومده بودن تو تختم. هی میرفتن توی دماغمو، چشمامو، دهنمو، صورتمو، دستامو پاهام. منم یه سطل آب آوردم عنکبوتارو گذاشتم توش و خودم به سرعت اومدم تو تخت شما.

پرسیدم: هوچهر از عنکبوتا ترسیدی؟

هوچهر: ن ن نه ه ه ه!!!!

این هم نقاشی هوچهر از کابوس عنکبوتی اش. هوچهر و عنکبوت ها در نقاشی معرف حضورت هستند که؟!!

 

 

با هوچهر: دخترکم! نمی دانستم باید بگویم اگر من بودم و این خواب به سراغم می آمد چه جیغ ها که نمی کشیدم! اما ظاهراً ترس های چهارسالگی از جنس دیگری است، شاید سایه ای بترساندت و یک دنیا عنکبوت نه! 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
comment نظرات ()