ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

هوش عاطفی

 

 

در اولین نگاه شاید رفتار والد راهنمای عاطفه بسیار شبیه رفتار والد بی اعتنا باشد، زیرا هردوی آنها جاشوا را هدایت کردند تا درباره چیزی غیر از خانه ماندن فکر کند. اما تفاوت مهمی بین این دو وجود دارد. دایان به عنوان یک راهنمای عاطفه، اندوه فرزندش را پذیرفت، به او کمک کرد تا بر آن نام بگذارد، به او اجازه داد تا احساس هایش را تجربه کند و هنگاهی که او گریه می کرد، در کنارش بود. دایان سعی نکرد حواس جاشوا را از عواطفش منحرف کند. به علاوه او مانند مادر ناراضی جاشوا را سرزنش نکرد که چرا غمگین است. او به پسرش نشان داد که به احساس های او احترام می گذارد و فکر می کند که خواسته هایش موجه هستند.

والد راهنمای عاطفه بر خلاف مادر بی عنان، حدود را تعیین می کند. دایان چند دقیقه برای رسیدگی به احساس های جاشوا وقت گذاشت، اما او را متوجه کرد که حاضر نیست دیر به اداره برود  و قولی را که به همکارانش داده بود زیر پا بگذارد. جاشوا ناامید شد، اما این احساسی بود که او و دایان می توانستند با آن کنار بیایند و پس از آنکه جاشوا این فرصت را یافت که عاطفه اش را تشخیص دهد و تجربه کند و قبول کند، دایان به او نشان داد که این امکان وجود دارد که به ورای احساس غم برود و به امید تفریح روز بعد باشد.

 

 

 

                                                                                                                                                                                                         ادامه دارد..............

 

   + ننه قدقد ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٩
comment نظرات ()

هوچهر مادر، مادر هوچهر

کمی گشت و گذار در لایه های درونی کودکم برایم بسیار لذتبخش بود.

 

پس از آن نخستین تجربه هر روز می روم در لایه های مغزش و از اخبار مهدکودک می شنوم. آنچه را که در جایگاه مادر، با پاسخ نمی دونم روبرو می شوم.

 

من: هوچهر، امروز تو مهدکودک چیکار کردید؟

هوچهر: نمی دونم.

 

نمی دانستم که روانشناسان نیز همین روش را به والدین توصیه می کنند.

دیروز در کتاب هوش عاطفی خواندم که کودکان در بازی، من حقیقی خود و افکار خود را به نمایش می گذارند. به والدین توصیه کرده بود که با بازی خیالی با فرزندشان می توانند وارد دنیای کودک شوند.

   + ننه قدقد ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٥
comment نظرات ()

داباد

 

داباد کودکی است که پدر و مادرش شاغل هستند و می آید منزل ما برای بازی با هوچهر. این شخصیتی است که هوچهر برایش خلق کرده.

 

من هم داباد را دوست دارم! هرچند دوست داشتم بدانم دختر است یا پسر!

 

در راستای جن*سیت نداشتن ذهنش، هوچهر به پدر گفت: پدر! شما خیلی دختر خوبی هستی!

 

من هم گفتم: هوچهر! باید بگی، پدر شما خیلی شما خیلی مرد خوبی هستی.

 

هوچهر هم گفت: پدر! شما خیلی دختر مرد خوبی هستی!!!

 

 

   + ننه قدقد ; ۳:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٠
comment نظرات ()

هورمون ها بایستید! می خواهم پیاده شوم.

 

مادری دردی است که درد کشیدن از آن لذت دارد! درد پرلذتی که حیف است از کشیدنش محروم باشیم!

 

برای خواندن پست بلاگ اسپاتی به ادامه مطلب بروید. 

 

 

 

 

ادامه مطلب
   + ننه قدقد ; ۳:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٦
comment نظرات ()

هوچهرمحوری و نوشاسالاری

دوستان خیالی و عروسک های با روح و شخصیت زنده در منزل ما کم نیستند و من این روزها باید به همگیشان سرویس های لازم را بدهم. در حدی که قرار است یک پست اختصاص داشته باشد به فرزندخوانده هایم و دوستان هوچهر!

 

 

نمی دانم کودکانی هم که خواهر و برادر دارند،  هم این تعداد دوست خیالی دارند یا خیر!

 

بعداً نوشت: پست مربوط به بلاگ اسپات را به همراه عکس ها می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید )برای کسانی که نتوانستند عکس ها را باز کنند(.

 

 

 


ادامه مطلب
   + ننه قدقد ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٢
comment نظرات ()

تحویل ندادن!

 

تنها خاطره ای که به یاد می آورم این است که یک بار آقای شیر به هوچهر که جواب سلامش را نداد گفت: تحویلمون نمی گیری!

 

بعد هم دیگر این کلمات تکرار نشدند.

 حالا مانده ام دیگر چه چیزهایی حکاکی کرده ایم روی مغز کوچکش!

   + ننه قدقد ; ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٧
comment نظرات ()

قایق پارچه ای

 

 

تنها راهی که گاهی خشم و اضطرابم را فرو می نشاند، نوشتن است. می دانم نخستین گام برای طی طریق در مسیر پیروزی آگاهی عمومی است. تلاش می کنم تا برای رسیدن به این نقطه گام بردارم.

   + ننه قدقد ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱
comment نظرات ()