ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

ناداشته ها

 

 

ناداشته هایی که زندگی افراد را به چالش می کشند بسیارند؛ عزت نفس، صبر و بردباری، واقع بینی، عدم پیش داوری و ده ها خصوصیت دیگر.

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۳۱
comment نظرات ()

تحلیل پروژه پوشک گیری

نازنین جون مامان آرتین قبلاً یک پست مفید نوشته بودند و مقالاتی را معرفی کرده بودند. امروز آدرس پستش در دسترس نیست اما مقالات را قبلاً سیو کرده بودم.

این مقالات را می توانید بخوانید:

اول

دوم

سوم

 

 

این پست دلبند را هم مطالعه کنید.

دخترکم! اگر ناوارد بودم و سختگیر، اگر آن مادری نبودم که طبیعت در فطرتم نهاده بود و من طبیعت را ندید می گرفتم، بدان برای آن است که انسانم و اختیار دارم و اشتباه می کنم.

دخترکم بوسه می زنم بر دستان کوچکت و بر همه وجودت که دستاویز پله های رشدم هستند. بدان قدرشناس حضورت هستم که مرا آبدیده می کند.

   + ننه قدقد ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٢
comment نظرات ()

کادو

دخترکم یکی از با ارزش ترین هدایایی است که خدا به من ارزانی نموده است.

 

 

کادویی که در عکس مشاهده کردید، نتیجه تفکر خلاقانه هوچهر خانم است که ابتدا لباس هایش را کاملاً از تنش خارج نموده و این کاغذ کادوها را دور خودش پیچیده!

 

 

   + ننه قدقد ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٦
comment نظرات ()

قرت کنم؟!

 

هوچهرک این روزها بیمار است و یک هفته ایست که تب رهایش نمی کند. هرچه کاشته ایم پنبه شده. یک هفته ای است که به مهد نرفته است و در چنگال تب و سرفه هایی که از اعماق وجودش خارج می شود اسیر است.

 

تنها برای بهبودیش دعا کنید. احتمالاً باز باید شاهد گریه برای مهد رفتن باشیم.

 

این هم قرت کردنش پیش از آنکه در چنگال بیماری اسیر شود:

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱
comment نظرات ()

دختربچه پنج ساله رأس ساعت دوازده

 

 

نمی دانم بیست و چند ساله بودم که مادرم در باب آن دخترک پنج ساله سخن گفت.

که غم چهره دخترک قلبش را پاره پاره می کرد.

که مردان، آن هم مردان یک نسل پیش چه می دانستند کودک در کودکستان چشم انتظار مادر است یعنی چه.

 

که چه روزهای پرفشاری را گذرانده است.

 

برای نخستین بار بود که دانستم مادرم غم چهره ام را خوانده است  و در خلوتش برایم گریسته است. نمی دانستم که هیچگاه تصویر کودک پنج ساله کنار دیوار  را فراموش نکرده است. آن روزها هنوز مادر نشده بودم و نمی دانستم مادری یعنی چه و یک مادر چگونه لایه لایه های وجود فرزندش را می شناسد و نه تنها آن لایه نخستین را.

 

شروع به گریستن کردم، اشک هایم بوی کهنگی می دادند و از لایه های نهان گشته دوران کودکی بیرون خزیده بودند..............

 

   + ننه قدقد ; ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۸
comment نظرات ()

دو سال و هفت ماهگی

لغت هایی که دخترم اشتباه می گوید و می دانم خیلی زود ترکمان خواهند کرد این اشتباهات شیرین:

 

 منترظ: منتظر

چاقش کن: قاچش کن!

مادر هی باد میاد روم: شیشه ماشین پایین باشد و به دخترم که آن عقب نشسته باد بخورد!

 

بنده هم از صرف کردن ببند به دست آمده.

ما گفته ایم هوچهر در را ببند. نتیجه تجزیه تحلیل هوچهرک این شده که بپرسد: مادر در رو بندی؟!!

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٤
comment نظرات ()

قسمت چهارم: امید را در فردا چشم انتظارم

 به زودی مهد رفتنش به یک بخش روتین در زندگیمان بدل خواهد شد.

 

این بخش هم به اتمام رسید و مادری تا جان در بدن داریم و حتی وقتی جان به جان آفرین تسلیم کردیم! ادامه دارد.

ممنون که همراهمان بودید. می دانم می دانید این داشتن دوستان مجازی چه لذتی دارد.

   + ننه قدقد ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢
comment نظرات ()

قسمت سوم: در کشاکش امید و ناامیدی

مطالب این پست چند قسمتی، خاطرات روزانه من در روزهای گذشته است. عیناً همه را به چاپ می رسانم، هرچند شاید امروز به بعضی از جملاتی که نوشته ام اعتقادی نداشته باشم و بعضی  رفتارهایم غلط باشند.

 

برای مثال دخترم را بی خداحافظی رها کرده ام و با این عمل ریسک بزرگی را متحمل شده ام. اما خیال ندارم به دلیل اشتباه کردنم در تاریخ دست ببرم!

 

آدمیزاد است دیگر! اشتباه می کند گاهی.

   + ننه قدقد ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱
comment نظرات ()