ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

قسمت دوم: فردای امیدهایم

ممنون از نظرات ارزشمندی که برایم گذاشته بودید؛ نظرات دلگرم کننده و آموزنده تان که چراغ روزهای تاریکم بود

 

همانطور که مشاهده می کنید، خاطرات را به صورت روزانه نوشته ام.

امروز که می نویسم،  اطلاعات این پست مربوط به گذشته است اما ریز به ریز ثبت کردم برای دلم، برای دفتر خاطرات خودم، کودکم و خانواده ام و برای کمک به آنان که برای نخستین بار کودکشان را به مهدکودک می فرستند. برای این تازه مادران تا بدانند تنها نیستند، احساساتشان طبیعی است و بدانند مسیر همین است و استقلال کودک با گریه همراه است و پایان این جاده صعب العبور به یک بهشت کوچک و جمع و جور ختم می شود. آنگاه با صلابت و آرامش بیشتر  برای رسیدن به انتها گام برخواهند داشت.

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳٠
comment نظرات ()

قسمت اول: امید فرداهایم

 

زندگی  مملو است  از فرازها و نشیب ها.

 

گاهی آنچه اینجا می نگاریم بخشی از نشیب است و گاهی بخشی از فراز.

 

چند پست خواهم نوشت تا بتوانم فراز و نشیب  را یکجا به نمایش دربیاورم.

 

این پست، بخشی است از روزهای سخت زندگیم. چشم انتظار شیرینی هایش هم باشید!

 

 بعداً نوشت: به دلایل نامعلومی وقتی این پست را نوشتم در وبلاگ نمایش داده نمی شد و دوستان کامنت هایشان را برای پست پایینی گذاشتند. چنانچه مایل بودید، کامنت هایشان را بخوانید، باید به نظرات پست پایینی مراجعه کنید.

 

 

   + ننه قدقد ; ٧:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٩
comment نظرات ()

گدایی

 

 

دست هایم را روبرویت دراز می کنم تا جرعه ای محبت در آنها بریزی.

یک نفس سر می کشم آن چند قطره را و گم می شوند در چاله های بی انتهای وجودم و من می مانم و دست های کاسه شده خشکیده ام که گدایی در شیارهایش موج می زند.

 

 

   + ننه قدقد ; ۳:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٧
comment نظرات ()

فال چای

من فردی هستم، ریز نقش (البته قبل از زایمان  بودم!)، گندمگون، پرتحرک و ... .

آقای شیر فردی است کم تحرک، درشت اندام، سپیدچهره، آرام  و ....

 

 

حالا بماند که خودم چندتایی مثال نقض برای قانونی که نوشته ام پیدا کردم! 

 

مادربزرگ پنبه ای من (از سپیدی ظاهری و لطافت روحی) چای غلیظ می خورد!

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٤
comment نظرات ()

نمایش فیل ها

 

 

این هم تصویر نمایش فیل ها که هوچهر دیده بود و بر اساسش نقاشی زیر را به تصویر کشیده است!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٧:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٠
comment نظرات ()

عبور از خط پایان

می دانم یکی دیگر از پاسخ ها برای من آنست که اگر به او فشار نمی آوردم شاید در سه سالگی خودش به میل و رغبت به سمت بستر مستقل می رفت.

 

شاید حق با شما باشد و من اشتباه کرده ام. اما هنوز هم در انتظار تجربه مادران با کودکان بزرگتر می سوزیم و کسی برایمان نظرش را ننوشته است!

 

 

درهرحال من از خط پایان عبور کردم و کودکم تا کنون هیچ سوء رفتاری (احساس ناامنی، ترس و ...) از خود بروز نداده است که هیچ، با جسارت بیشتری از من فاصله می گیرد! در پارک بدون آنکه به دنبال رعایت فاصله اش با من باشد به دنبال توپ می دود و.... .

 

 

   + ننه قدقد ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات ()

چند نقل از نقل دان خانه ما

البته اینجا یک نقل می نویسم!

وقتی در حال نوشتن این پست بودم، هوچهر خواب بعدالظهرش را تعطیل کرده بود و مانند تمام آن لحظات که خستگی بر وجودش غلبه می کند، آتش می سوزاند. در آخر  به تنبیه وقفه مجبورم کرد.

در اتاق گذاشتمش. نیمکتش را زیر پایش گذاشت و برای نخستین بار در اتاق را گشود و خارج شد!

آمد و گفت مادر ببخشید و من بی آنکه به روی خودم بیاورم که خودش در را گشوده در آغوش گرفتمش  و بوسه بارانش کردم که به جز یکی که برای پایان تنبیه بود مابقی برای ذهن خلاقش بود که دخترکم را برای گشودن درب یاری کرده بود! چه حیف که نمی شد در بابش با دخترم سخن بگویم!خواهش کردم تا به تختش باز گردد چون به خواب احتیاج دارد.

 

نگاهی به من کرد و گفت: مادر خودم در رو باز کردم! سپس پیروزمندانه به تختش مراجعت کرد و به خواب رفت!

 

ملاحظه می کنید؟ از خط پایان کمی رد شده ایم! البته هنوز روی مرز هستیم و کمی این ور آن ور می شود!

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٢
comment نظرات ()

خط پایان

نکته ای که گاهی قلبم را می فشارد و ذهنم را در بهت و تفکر فرو می برد آن است که گاهی که به تختمان پناهنده می شود و می گوید من اینجا بخوابم در کمتر از پنج دقیقه به خواب می رود.

می داند که اگر این به خواب رفتن بیشتر به طول بینجامد ، باید آن پناهگاه محبوب را ترک بنماید.

و من می مانم که آیا روانشناسان آینده هم مادران را برای رسیدن به خط پایان تشویق خواهند کرد؟

و این اراده پولادین از کدام گوشه ذهن دخترک دو سال و نیمه ام فوران می کند که  آنگاه که تمایل به خوابیدن دارد  به سرعت به خواب می رود و آنگاه که گونه های متفاوت خستگی را بر او تحمیل کرده ام،بیدار نگاهش می دارد !

   + ننه قدقد ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٧
comment نظرات ()

به همین سادگی

اگرهای مادران شاغل را بارها و بارها خوانده ام در چشمانشان، در وبلاگ هایشان و در زندگیشان و می دانم اگر به جرگه شان بپیوندم تنها نوع اگرها متغیر خواهد بود و تعدادشان اگر روبه فرونی نگذارد کمتر هم نخواهد بود.

 

اما آنچه این اگرها را تعدیل می کند، همانا همان تغییر قوانین عرفی و اجتماعی است که باعث می شود زندگی یک زن با کیفیت بهتری برگزار شود و این سردرگمی بهره زنان امروزی و تحصیل کرده نباشد؛ هم آنان که با بهبود کیفیتزندگیشان  کل زندگی مرتفع خواهد شد ، چرا که هسته هر خانه مادر است و مادر است که کودک در دامانش بالنده می شود و مادر شاد و رضایتمند است که رضایت در سرایش می زاید.

   + ننه قدقد ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
comment نظرات ()