ننه قدقد

ننه قدقد در نوشتن زندگی می کند

تایلند ـ بانکوک

بانکوک همان شهر شلوغ و پر ترافیکی بود که در آن اتوبان حقیقت داشت و بی ترافیک و تنها با پرداخت عوارض به آسانی به مقصد می رسیدی.

 

بانکوک همان شهری بود که در نقشه هوایی اش زاویه های تند و باز کمتر به چشم می خورد و قائمه بود که حکومت می کرد بر چشم انداز هوایی اش.

 

بانکوک همان شهری بود که مانند دیگر شهر های جهان بوی آزادی می داد و اولین شهر آزادی بود که پس از تنگ تر شدن قفسم به آن سفر می کردم و نخستین باری بود که با شرم کمی از هوایش را در کیسه ای پنهان کردم و به قفس آوردم برای روزهایی که تنگی نفس تحمل دیوارهای قفس را برایم ناممکن می سازد.

 

 

 

   + ننه قدقد ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۳۱
comment نظرات ()

هوچهر در تایلند

 

 

در بخشی از نمایشی که در پوکت برا ی تماشایش رفتیم، فیل ها به صحنه می آمدند. با آمدن فیل ها هوچهر برخاست و هیجانزده شروع به دست زدن نمود و گفت، فیلا اومدن هوراااااااااا و تمام تماشاچیان اطرافمان که هیچ یک ایرانی نبودند به هوچهر خیره شده بودند و نمی دانستند این دختربچه ایرانی چه جملاتی را بر زبان می راند اما از هیجانش به وجد آمده بودند و می خندیدند!

 

سپس هر فیل با خرطومش دم فیل دیگر را گرفت و باز هوچهر گفت: دارن جینگیل آلیسا بازی می کنن؟!

 

در بخش دیگری از نمایش هنرپیشه ها پابرهنه به سالن وارد شدند و پاهایشان را بر کف سن می کوفتند و آهنگی را می نواختند و باز هوچهر پرسید: پدر، اینا کفشاشونو کجا درآوردن؟!

و در آخر نمایش، بادکنک هایی با طرح فانتاسی از سقف سالن به پایین رها شدند و ما در لژ نشسته بودیم و از بادبادک ها بی بهره ماندیم و هوچهر گفت: چرا خانوم برای من بادکنک ننداخت؟ و غمگین به آسمان خیره شد. به سمت درب های خروج رفتیم و هوچهر با حسرت به بادکنک دیگران نگاه می کرد و یک خانم مسن اروپایی بادکنکش را به هوچهر هدیه کرد و هوچهر از ته دل خندید. از آن پس هرکس در باب تایلند از او می پرسید، پاسخ می داد: فیل ها جینگیل آلیسا می کردن، به من بادکنک ندادن، خانم بهم بادکنک داد.

به پایان سفر نزدیک شده بودیم و ظاهراً هوچهر دانسته بود که لحظه وداع با دوستان جدیدش نزدیک است. در اتوبوسی که با آن به سمت فرودگاه می رفتیم از من اجازه گرفت و رفت و کنار دوستانش نشست و من پلک های خسته ام را برهم نهادم و به صدای دخترکم گوش سپردم که به دوستش می گفت: بیا خونمون، خونمون اسباب بازی داریم. دوستش هم پاسخ  داد ما هم تو خونمون اسباب بازی داریم، تو هم بیا خونمون و من تجربه دلنشینی نداشتم از لحظاتی که برای نجات دخترم از تنهایی به سمت مادران بچه دار رفته بودم و ابراز محبت و دوستی نموده بودم. آنگاه که از دوستانش جدا می شد بی آنکه هیچ مادری پیش قدم شود برای حفظ ارتباط، غم نگاه دخترم بر دلم چنگ میزد و تنها سکوت کردم.

 

 

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٩
comment نظرات ()

سفر به جزایر پی پی

 

 

کشور تایلند، یک کشور در حال توسعه است که مهم ترین صنعتش توریسم است. توریست ها هستند که پولمورد نیاز را به جامعه شان سرازیر می کنند و زن های تایلندی، نقش به سزایی در این صنعت بازی می کنند. در این کشور، زنان تایلندی، به هیچ مرد توریستی اجازه تنها راه رفتن نمی دهند. زن های کمی باکلاس تر میان تجار خارجی به دنبال همسر می گردند و کمی ارزان تر هایشان خود را به زور عرضه می کنند! در تمام کشورها زن هایی برای عرضه وجود دارند اما هیچ کجا مردان را به زور وادار نمی کنند و به سر و رویشان آویزان نمی شوند! در هیچ کجای دنیا زن های بی شماری با غضب به همسر مردان متاهل خیره نمی شوند و مردان از راه رفتن به همراه همسرشان در خیابان دیسکوها پشیمان نمی شوند!

 

ما به خیابان دیسکوها نرفتیم، اما دوستانی که رفتند، می گفتند آنان به عنوان یک زن متوجه اشاره خاصی نشده بودند، اما مردان چنان اشاره هایی دیده بودند که از دیسکو رفتن به همراه همسرشان صرفنظر کرده و گفته بودند این کشور برای دیسکو رفتن مناسب نیست و باز گشته بودند و از مشاهده اشاره های زننده ای برای همسرانشان سخن گفته بودند!

 

س*کٌسی هم که در این کشور ارائه می شود بسیار ارزان و صدالبته غیربهداشتی است و این کشور بالاترین آمار ا*یدز را در دنیا دارد.

از همین جا شاید میشد به کیفیت مابقی محصولاتی که ارائه می کردند پی برد. مثلاً شرایط ایمنی تفریحات دریایی اش بسیار پایین بود. پاراگلایدرها به روش احمقانه و بسیار پر خطری ـ برای آنکس که در پاراگلایدر بود و کسانی که در ساحل استراحت می کردند ـ به داخل قایقی میان دریا فرود می آمدند. جت اسکی ها معیوب بودند و از توریست ها بابتشان خسارت می گرفتند و... .

سفر دریایی ای که ما رفتیم که بر انشاءالله استوار بود و آنقدر این ملت روزگاری در فقر زندگی کرده اند که به آسانی جان برکف کسب درآمد می کنند و می گویند یا پول یا مرگ!

 

درهر حال وقتی به یک کشور در حال توسعه سفر کردید و نه اروپا و آمریکا، با احتیاط قدم بگذارید به هر تور، هر بار یا هر مکان دیگری که توصیه می کنند آن ملت تازه به دوران رسیده. 

مانند هر ایرانی دیگر، آه و افسوس درونی نصیبم بود من که می دانستم جزیره کیش چه بهتر ارائه می کند سرویس های دریایی را، من که در خلیج فارس به سفر دریایی رفته بودم و چه حیف که تنها برای نبود آن چند صندلی و چتر کنار ساحل و کمی آزادی برای شنا کردن، ملتم محروم می شوند از پول و رفاه.

     

 

 

   + ننه قدقد ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢۳
comment نظرات ()

Thailand - Phuket

وقتی هیجان سفر و آرامش بر من مستولی می شد، غم عمیقی تمام وجوم را فرا می گرفت؛ آنگاه که به یاد وطنم می افتادم که سال هاست مسیر قحقرا را می پیماید.

 

امروز صبح ساعت شش رسیدیم خانه. شب در هواپیما نخوابیدم. هوچهر هم نگذاشت صبح بخوابم و طبق معمول خودش دوسه ساعتی ـ وقتی  با هزار بار صدا کردن های هوچهر کاملاً بی خوابی به سرم زد خوابید. الان با چشم های نیمه باز نشسته ام  و می نویسم و تا من با این اینترنت ذغالی عکس لود می کنم سرکار علیه زحمت کشیده اند و منزل را با محتویات چمدان ها و کلی اسباب بازی  مفروش کرده اند!

 

 

دوست داشتم همانجا با پاهای شنی دراز بکشم و پست بنویسم اما در تایلند اینترنت ساعتی هیجده هزار تومان است! ایرانی بازیم گل کرد دلم نیامد برای کمی فیس* بوک گردی و دیگر قضایا خرج کنم.

 

 

اینجا هم امروز نمی شود عکس لود کرد وگرنه یک سری عکس هم اینجا می گذاشتم پس تا بعدبامن حرف نزن

 

   + ننه قدقد ; ٦:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۸
comment نظرات ()

برای آقای شیر

اینجا هم برایت می نویسم، شاید که بیایی.

 

 

باز هم برای آنکه بدانی که به مهر نامرئی ات مهر می ورزم.

   + ننه قدقد ; ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۸
comment نظرات ()

هوچهر در آشپزخانه

 

 

 

 

 

طفلکم نمی داند بهتر است این روزها ظرف هایش را در اتاقش بشوید و سالیان درازی قرار است لحظات گرانبهایش را کنار همین ظرفشویی سپری کند!

 

اینکه کف آشپزخانه با استفاده سرکار خانم از آبسردکن و ظرفشویی به دریا تبدیل می شود یا برکه را به تخیل خواننده واگذار می کنیم!

 

 

   + ننه قدقد ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٥
comment نظرات ()